اعراب
« أنفسهم » بدل از « شهداء » است .
« فَشَهادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ . . . »
هم به نصب « أربع » خوانده شده است و هم به رفع آن : نصب بنابراين كه « شهادة أحدهم » خبر براى مبتداى محذوف باشد و « أربع » جانشين مفعول مطلق براى « شهادة » و در تقدير چنين باشد : فالحكم أن يشهد أحدهم أربع شهادات . رفع بنابراينكه « شهادة » مبتداى دوم و « أربع » خبر آن باشد و جمله خبر براى مبتداى محذوف و مبتداى محذوف با خبرش ، خبر
« الَّذِينَ يَرْمُونَ »
باشد . « باللّه » متعلق به « شهادات » است . « الخامسة » اوّل مبتدا و مابعدش خبر است . مصدر مؤول از
« أَنْ تَشْهَدَ »
فاعل براى « يدرأ » است . « الخامسة » دوم ، به نصب ، عطف است بر
« أَرْبَعُ شَهاداتٍ »
دوم و اگر به رفع خوانده شود ، مبتدا و مابعد آن خبر است .
« وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ » ،
جواب « لو لا » حذف شده است : لهلكتم .
تفسير
در كتابهاى فقه ، بابى است به نام باب « لعان » كه از همين آيات سرچشمه گرفته است . لعان بسان مباهله است ميان شوهرى كه همسرش را به زنا نسبت مىدهد و بر اثبات مدعاى خود گواهى ندارد ، و همسرى - زوجه - كه تهمت زنا را از خودش نفى مىكند . هدف از اين لعان ، سقوط حدّ از شوهر است كه بر اثر نسبت دادن همسرش به زنا و يا نفى فرزند از خودش بايد بر او جارى مىشد . لعان تنها در دو مورد مجاز است :
1 . زوج ، زوجهء قانونىاش را به زنا نسبت دهد ، زوجهاى كه وى او را به عقد هميشگىاش درآورده باشد . همچنين ، زوجه نبايد لال باشد و زوج ادّعا كند كه [ زناى او را ] با چشم خود ديده است و هيچ گواه شرعى بر اثبات زنا هم نداشته باشد .
بنابراين ، هرگاه يكى از اين شرايط منتفى باشد ، لعان جايز نيست .