تاريخ هفدهم ژوئيه 1969 ، زير عنوان « خدا ، انسان و ماه » خواندم كه مطالب زير در آن عنوان شده بود :
« از لحاظ علمى ثابت شده كه در فضا جهانهايى است بهجز جهانى كه ما در آن زندگى مىكنيم - يعنى غير از مجموعه ستارگانى كه ما آنها را با چشم معمولى و يا به وسيله تلسكوپ مىبينيم - و در هركدام از اين جهانهاى ديگر ، خورشيدى وجود دارد نيرومندتر از خورشيدى كه هرروز طلوع مىكند تا اين كرهء خاكى را روشنايى دهد و پيرامون آن خورشيد و بر اثر وجود نيروى جاذبهاش ، چندين ستاره دور مىزنند و رسيدن به هيچيك از ستارگان آن جهانهاى ديگر امكانپذير نيست . البته ، بهرغم اينكه مىدانيم از طريق دستگاههاى علمى مىتوانيم وجود آنها را به اثبات برسانيم و سبب ناتوانى ما هم آن است كه خورشيد اين جهانها و ستارگان آنها ميليونها سال نورى از ما دورند .
بنابراين ، اگر ما فرض كنيم كه انسان با سرعت نور بتواند مسافرت كند ، او به ميليونها سال نياز دارد كه بتواند به نزديكترين ستارهء اين جهانها برسد . اين حقيقتى است كه علم آن را ثابت كرده است و دانشمندان متخصص جديد نسبت به آن وحدت نظر دارند » .
بنابراين ، مراد از آسمانهاى هفتگانه ، جهانهاى فضايى هفتگانهء بالاست و نه ستارگان هفتگانه و اينكه براى هرجهان فضايى ، مجموعهاى از ستارگان است كه نمىتوان آنها را برشمرد و نيز انسان نمىتواند به آنها برسد ؛ زيرا او نمىتواند ميليونها سال زندگى كند . امّا مراد از ( الأرضون السبع ) [ - زمينهاى هفتگانه ] نيز كه آيهء دوازدهم سورهء طلاق بدان اشاره كرده است ، جهانهاى هفتگانه مىباشد ، بدينمعنا كه در هرمجموعه ستارگان ، براى هرجهانى يك ستارهء خاكى نيز وجود دارد .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 589
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٥٨٩