تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
چرا به دين ايمان نمىآورى كه هم خودت راحت گردى و هم روانت آرام گيرد و به جاى آنچه توانش را ندارى به چيزى بپردازى كه توانش را دارى ؟ تو يكى از ميلياردها افراد انسان هستى و سرزمينى كه در آن زندگى مىكنى يكى از هزاران سرزمين‌ها و كرهء زمينى كه در آن زندگى مىكنى ستاره‌اى است از ميليون‌ها ستاره . جهانى كه تمام اين ستارگان را دربردارد از كجا بدانيم كه آيا نظايرى برايش وجود دارد يا خير و آيا جزء مىتواند بر كل احاطه پيدا كند ؟ و آيا قطره مىتواند از دريا بپرسد ؟ اى فرزندم ! من به تو نمىگويم كه جستجو و انديشه مكن ؛ زيرا جستجوى حقيقت يكى از عوامل پيدايش انسان به‌شمار مىرود . لكن هرگاه خرد تو از درك و فهم ناتوان شد ، درنگ كن ، تا به فهم و دركت افزون شود و هرگاه سرانجام ، ناتوان گشتى ، به آنچه واقعيت است تسليم شو ، زيرا نفهميدن تو دليل بر آن نمىشود كه آنچه به‌وقوع پيوسته ، بىفايده است ، بلكه عدم فهم تو بدين معناست كه تو به حكمت وجود پى نبرده‌اى . بنابراين ، حكمت وجود را به آفريدگار وجود واگذار .