واژگان
دمغ : در كتابهاى لغت آمده است : دمغه ، يعنى سر او را آنچنان شكست كه به مخ او رسيد . مراد از دمغ در اينجا درهم كوبيدن و باطل كردن است .
الزاهق : نابودشونده .
استحسر : خسته شد .
لا يفترون : از فتور به معناى سستى گرفته شده و نه از افتراء به معناى دروغ بستن .
اعراب
« وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ » .
« من » اسم موصول ، مبتدا و « عنده » صلهء آن و « لا يستكبرون » خبر مىباشد . « يسبّحون » حال از فاعل ماقبلش است .
« أَمِ اتَّخَذُوا » .
« أم » در اينجا منقطعه و به معناى بل و همزه است .
« إِلَّا اللَّهُ » .
« إلّا » به معناى « غير » و صفت براى « آلهة » است و جايز نيست كه « إلّا » براى استثنا باشد ؛ زيرا در اين صورت ، معنايش چنين خواهد شد : اگر خدا با خدايان باشد ، فساد بهوقوع نمىپيوندد و تنها در صورتى فساد واقع مىشود كه اين خدايان تنها باشند .
تفسير
وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ .
نظير اين ، در آيهء 191 سورهء آل عمران ، جلد دوم بيان شد و در آنجا راجع به اين مسئله كه آيا افعال خداوند معلّل به اغراض است و يا زشتى در او راه ندارد و چيزى بر او واجب نيست ؟ نظريههايى را بيان كرديم .
لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ .
بازيچه و بيهودهكارى بر كسى كه براى چيز مىگويد : « موجود شو ، پس موجود مىشود » محال است و به