فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً .
مراد از قوّه در اينجا ، كارگران و مصالح ساختمانى است و مقصود از ردم ، سدّ و مانع مىباشد .
آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذا ساوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ .
مراد از صدفين ، دو طرف كوه است ، زيرا اين دو با يكديگر تلاقى مىكنند . از جمله چيزى حذف شده و در تقدير چنين است : فآتوه بالحديد . . . ؛ يعنى براى او پارههاى آهن آوردند و او هم برخى از آنها را روى برخى قرار داد ، تا اينكه ميان آن دو كوه را تا بالاى آنها بست . آنگاه آنان هيزم آوردند و آتش برافروختند و دمهاى آهنگرى را گذاشتند .
قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً .
آنان آنقدر دميدند كه سدّ همچون آتش بر افروخته گرديد . در اين هنگام اسكندر به آنان چنين مىگويد :
قالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً .
قطر ، يعنى مس گداخته . آنان هم آن را آوردند و او آن را بر روى آهن داغ ريخت و برخى به برخى ديگر چسبيد و به صورت كوهى از آهن درآمد .
فَمَا اسْطاعُوا .
ضمير به يأجوج و مأجوج برمىگردد .
أَنْ يَظْهَرُوهُ .
يأجوج و مأجوج بر اثر بلندى سدّ نتوانستند از آن بالا روند .
وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً .
و نتوانستند در آن سوراخى ايجاد كنند ؛ زيرا بسيار سخت و قطور بود .
قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي .
« هذا » اشاره است به سدّ . ضمير « قال » به ذو القرنين بر مىگردد . او خدا را به سبب اين رحمت و نعمتى كه با دستان او به اتمام رسيده ، ستايش كرد . آرى ، اينچنين است انسان باايمان و اخلاصمند كه هرگاه نعمتهاى خدا برايش پياپى آيند ، در برابرش فروتنى مىكند و سپاسش مىگذارد .
ساختن اين سدّ ، صادقترين نمونه است بر اينكه در تاريخ بشرى ، ميان كشورهاى ثروتمند و بزرگ و ميان كشورهاى ضعيف و در حال رشد و نيز ميان ملّتهايى كه از وسايل پيشرفت برخوردار بودند و ملّتهايى كه از آن محروم بودند ،