حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا .
مراد از سدّين در اينجا ، دو كوه است . گروهى كه ذو القرنين آنها را در آنجا يافت ، نه زبان او را مىفهميدند و نه زبان همراهانش را و همچنين ، او و همراهانش زبان آنان را نمىفهميدند . لكن وى خواستههاى اين قوم را از طريق اشاره و يا مترجم درك كرد ، زيرا خدا مىگويد :
قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا .
شيخ مراغى در تفسيرش مىگويد : « يأجوج عبارتند از :
تاتار و مأجوج عبارتند از : مغول و اين دو از يك نژادند كه « ترك » ناميده مىشود .
سرزمين آنان از تبّت و چين آغاز مىشود و تا درياى منجمد ادامه دارد و چنگيز خان و هلاكو خان از همين طايفهاند » . آنگاه مراغى از مجلّهء المقتطف سال 1888 نقل مىكند كه سدّ ذو القرنين در پشت جيحون ، در نواحى بلخ واقع شده است و اكنون از آن به نام « دروازهء آهن » ياد مىشود كه در نزديكى شهر ترمذ قرار دارد . دانشمند آلمانى به نام سيلدبرگر در سفرنامهاش در اوايل قرن پانزدهم ، آن را يادآور شده است . نيز مورخ اسپانيايى به نام كلاويخو در سفرنامهء خود ، در سال 1403 ميلادى از اين سدّ ياد كرده است .
در هرحال ، آن قوم از ذو القرنين خواستند كه برايشان سدّى بسازد كه آنها را از خطر حمله يأجوج و مأجوج حفظ كند ؛ زيرا آنان به سرزمين اين قوم حمله مىكردند و آنها را مىكشتند ، اسير مىكردند و اموالشان را به غارت مىبردند . آنان با خود شرط كردند كه هرگاه ذو القرنين ، آن سدّ را بسازد ، آنها خراجى در اموالشان براى وى قرار دهند .
قالَ ما مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ .
خداوند به من امكاناتى همچون قدرت و ثروت بخشيده است كه بهتر از آن چيزى مىباشد كه به شما داده است . بنابراين ، شما به ثروت خود ، از من نيازمندتريد و آن را در مصالح خودتان مصرف كنيد .