تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
باز هم راه را پى گرفت . ( 89 ) تا به مكان برآمدن آفتاب رسيد . ديد بر قومى طلوع مىكند كه غير از پرتو آن برايشان هيچ پوششى قرار نداده‌ايم . ( 90 ) چنين بود و ما بر احوال او احاطه داريم . ( 91 )

واژگان

الذكر : خبر . مكّنا له : براى او نيرو و سلطنت قرار داديم . آتيناه من كل شىء سببا : براى او اسبابى را كه وى را به خواسته‌اش مىرساند ، آماده كرديم . مغرب الشمس : جايى كه در منتهى اليه نگاه چشم ، خورشيد در آن‌جا غروب مىكند ، يعنى مغرب . الحمأ : گل سياه . عين حمئه : چشمه‌اى كه گل سياه دارد . نكرا : زشت . مطلع الشمس : جايى كه در ديد چشم ، خورشيد در آن طلوع مىكند ، يعنى مشرق .

اعراب

« حمئة » صفت است براى « عين » ، بنابراين‌كه مضاف حذف شده است : ذات حمأ . مصدر برگرفته از
« أَنْ تُعَذِّبَ »
مبتدا و خبرش محذوف مىباشد و همانند آن است : أن تتّخذ و در تقدير چنين مىباشد : أمّا التعذيب واقع منك و أمّا اتخاذ الأمر الحسن واقع منك .
« جَزاءً الْحُسْنى »
به رفع جزاء و بدون تنوين خوانده شده است . بنابراين ، « جزاء » مبتداى مؤخر و « الحسنى » مجرور به اضافه و « له » خبر مقدم مىباشد . نيز به نصب « جزاء » با تنوين خوانده شده است . بنابراين ، « الحسنى » مبتدا و « له » خبر است و