كافران و مشركان فرمان مىدهد ، عطف كنيم - مشركانى كه بر كفر و شرك خود پافشارى مىكنند - و آيات را در يك سخن گرد آوريم ، مجموع اين آيات نشان مىدهد كه گروهى كه ذو القرنين آنان را در غرب پيدا كرد ، كافر بودهاند و او ايمان به خدا را به آنان عرضه كرد و ايشان نپذيرفتند .
پرسش : آيا نيكى كردن به كفار رواست ؟
پاسخ : در صورتى كه با ما در دين پيكار نكنند و كسى را از خانهاش بيرون نرانند ، نيكى كردن به آنان روا خواهد بود . خداوند مىفرمايد : « خدا شما را از نيكى كردن و عدالت ورزيدن با آنان كه با شما در دين نجنگيدهاند و از سرزمينتان بيرون نراندهاند ، بازنمىدارد . خدا كسانى را كه به عدالت رفتار مىكنند دوست دارد » . « 1 »
قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً * وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً .
اين ، دستور حكومت و سلطنت ذو القرنين است كه در يك جمله خلاصه مىشود : شمشير براى كسى كه با خدا مخالفت كند و رفتار نيك با كسى كه از او فرمانبردارى كند . آرى ، ثروت ، دانش و قدرت نعمتى بزرگ است كه خداوند بهوسيلهء آنها بندگانش را آزمايش مىكند . بدان ، با اين نعمتها بر كفر و سركشى خود مىافزايند ، امّا خوبان آنها را وسيلهء اطاعت و خشنودى خداوند قرار مىدهند ، چنانكه ذو القرنين چنين كرد .
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً .
ذو القرنين از غرب به شرق بازگشت كه خداوند بدان اشاره مىكند :
حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً .
مراد از
« مَطْلِعَ الشَّمْسِ » ،
مشرق است . ضمير « وجدها » و « دونها » به شمس برمىگردند . مراد از ستر در اينجا ساختمان و امثال آن است ؛ نظير كوخها ، چادرها و غارها . معناى آيه چنين است : هنگامى كه ذو القرنين به سرزمينى در شرق رسيد ، به
هامش
( 1 ) . ممتحنه ( 60 ) آيهء 8 .