پرسيدند كه به او ذو القرنين مىگفتند . خدا نيز به او دستور داد كه به پرسشگران بگويد : گوشهاى از روش او را به شما خبر خواهم داد .
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً .
مراد از سبب در اينجا ، هر چيزى است كه انسان بهوسيلهء آن به هدف و خواستهاش مىرسد ؛ نظير دانش ، قدرت ، سلامت ، ثروت ، ياران و ابزار و بالاتر از همهء اينها ، توفيق و عنايت خداوند . تمام اين نيروها براى ذو القرنين فراهم شده بود و به همين دليل ، وى به صورت مردى نيرومند و با هيبت درآمده بود و معناى « مكانت دادن در زمين » نيز همين است . اين آيه به روشنى نشان مىدهد كه خداى سبحان هرچيزى را از طريق اسباب و عوامل آن ايجاد مىكند .
فَأَتْبَعَ سَبَباً .
خداوند اسباب و عوامل قدرت را براى ذو القرنين مهيا كرد و او هم آن را در راه خير و نيكى و كارهاى شايسته بهكار گرفت . از جملهء اين كارها رفتن وى به مغرب است كه خداوند بدان اشاره مىكند :
حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ .
مراد از
« مَغْرِبَ الشَّمْسِ » ،
سرزمينهاى غرب است . روشن است كه خورشيد وارد چشمه نمىشود .
بنابراين ، مشخص است كه مراد از « عين حمئة » دريايى است كه به نظر انسان مىرسد ، خورشيد در آن غروب مىكند و اين دريا يكى از درياهاى غرب است . در ساحل اين دريا گل سياه رنگى وجود داشت ، امّا اينكه كدام درياست ؟ خدا بهتر مىداند . شيخ مراغى مىگويد : آن دريا ، اقيانوس اطلس بوده است .
وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً .
ضمير « عندها » به چشمه برمىگردد . ظاهر آيه بهتنهايى نشاندهندهء آن است كه خداوند اجازهء تصرّف در آن سرزمينها را به ذو القرنين واگذار كرده بود ، بهگونهاى كه اگر مىخواست آنها را عذاب مىكرد و اگر مىخواست به آنان نيكى مىكرد . روشن است كه اين معنا با عدالت او سازگار نيست . لكن اگر ما اين آيه را بر آياتى كه به كشتن