دريافت كند . بنابراين ، موسى عليه السّلام از اين امر ، شگفتزده شد .
قالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً .
آيا ديوار را مجانى درست مىكنى ، آنهم براى قومى كه از مهمان كردن ما خوددارى كردند درحالىكه ما به شدت بدان نياز داشتيم ؟
چرا در برابر كارى كه انجام دادى مزد نگرفتى ، تا با آن غذا خريدارى كنيم ؟
سوراخ كردن كشتى و كشتن آن پسربچه ، دو مثال براى چيزى است كه ظاهرش بد و باطن آن نيك مىباشد و راست كردن ديوار ، مثال براى چيزى است كه برعكس مىباشد .
قالَ هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً .
بندهء صالح با موسى عليه السّلام شرط كرد كه از او چيزى نپرسد و موسى عليه السّلام هم آن شرط را پذيرفت . با وجود اين ، پرسيد . وقتى كه بندهء صالح شرط را يادآورى كرد ، موسى عليه السّلام عذرخواهى نمود ؛ لكن پس از عذرخواهى بازهم از او پرسيد . زمانى كه بار ديگر شرط را برايش يادآورى كرد ، او با خود تعهد كرد كه اگر پس از اين ، پرسش كند ، عبد صالح با وى همراهى نكند . لكن بازهم درحالىكه شيفتهء همراهى با بندهء صالح بود ، پرسش كرد .
البتّه ، موسى عليه السّلام در هركدام از اين پرسشها معذور است ، زيرا او در برابر نيك و معروف شكيباست ، امّا در برابر چيزى كه به اعتقاد او منكر است ، هرگز نمىتواند شكيبايى كند ، حتّى اگر اين عدم شكيبايى به خلف وعده و شكستن منجر شود ، چرا كه هرگاه وعدهها و شروط به ترك امر به معروف و نهى از منكر شود ، هيچگونه ارزشى نخواهد داشت . در برابر غرايز نفسانى و ديگر غرايز ، نيرويى مىتواند مقاومت كند و جلو آنها را بگيرد كه نيرومندتر و سختتر از آنها باشد و چيزى سختتر از ايمان قوى نيست ، زيرا ايمان مىتواند بر تمام هوسها و شهوتها غلبه پيدا كند و اگر اندكى از اين هوسها بر كسى غلبه كند ، روشن مىشود كه او ايمان درست ندارد ، هرچند نماز بخواند ، روزه بگيرد و به حج بيت اللّه الحرام برود .
هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ .
تو را راهى است و مرا راهى . اين سخن را موسى عليه السّلام به