2 .
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ .
دل موسى از اين قتل ، به درد آمد .
قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً .
موسى عليه السّلام گفت : اين بىچاره چه جنايتى كرده است ؟ آيا او را بىگناه مىكشى ؟ اين كار تو ، خودش عينا منكر است .
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً .
بار دوم آن بندهء شايسته ، شرط را به موسى عليه السّلام يادآور شد و موسى عليه السّلام هم براى دومين بار عذرخواهى كرد .
قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي .
پيش از آنكه بندهء صالح با موسى شرط كند كه از او چيزى سؤال نكند ، اينك خود موسى عليه السّلام شرط مىكند كه اگر از اين پس دربارهء چيزى از او بپرسد ، ديگر با او همراهى نكند . مؤمنان در گرو تعهدات خود مىباشند ، تا چه رسد به پيامبران ؟
قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً ،
يعنى مىتوانى هرعذرى را كه من بدان تمسك بجويم ، نپذيرى .
3 .
فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ .
برخى مىگويند : مراد از آن قريه ، انطاكيه است .
در روايتى از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه مراد ناصره است .
اسْتَطْعَما أَهْلَها .
از آنان خواستند كه به ايشان غذا بدهند و مهمانىشان كنند .
فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما .
آنان از مهمانى كردن آندو ، خوددارى كردند . مفسران مىگويند : اينكه خداوند گفت :
« فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُما »
و نگفت : فأبوا ن يطعموهما ، بدينسبب است كه مىخواهد اشاره كند كه مردم آن قريه پست بودند ؛ زيرا جز افراد پست ، كسى مهمان را رد نمىكند ، بهويژه اگر مهمان غريب باشد .
فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ .
ضمير « فيها » به « قرية » برمىگردد و ضمير « أقامه » به بندهء صالح . « يريد » در اينجا به معناى « يكاد » است و هركدام از دو واژهء أراد و كاد به معناى يكديگر بهكار مىرود . معناى اين جمله چنين است :
موسى عليه السّلام و دوست همراهش در آن قريه [ - دهكده ] ديوارى ديدند كه در حال فروريختن است . بندهء صالح ، آن ديوار را راست و درست كرد ، بىآنكه مزدى