اصحاب كهف پند بگيرد و آن را دليلى بر اثبات روز قيامت بداند ، نه اينكه دربارهء تعداد ، يا مكان و يا زمان آنان جدال كند ؛ زيرا هدف از اين قصّه ، پند و اندرز گرفتن است و حتى تمام قصّههاى قرآنى همين هدف دينى را دنبال مىكند و نخستين و آخرين هدف نيز همين است : « در داستانهايشان خردمندان را عبرتى است » . « 1 »
فَلا تُمارِ فِيهِمْ إِلَّا مِراءً ظاهِراً وَ لا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً .
« فَلا تُمارِ » ،
يعنى جدال مكن . ضمير « فيهم » به اصحاب كهف و ضمير « منهم » به اهل كتاب برمىگردد ، چنانكه در تفاسير آمده است .
« لا تَسْتَفْتِ » ،
يعنى مپرس . معناى آيه چنين است : هرگاه يكى از اهل كتاب دربارهء تعداد اصحاب كهف با تو به جدال برخيزد ، بدان توجّه نكن و از دانشمندانشان مپرس ، تا به سخن آنان بر ضد كسى كه جدال مىكند ، استدلال كنى ؛ زيرا اين مسئله چندان اهميتى ندارد ، بلكه با جدالكننده به نرمى سخن بگو از قبيل اينكه خدا داناتر است و يا اينكه اين مجادله سودى ندارد و امثال آن .
هامش
( 1 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 111 .