تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧

بخش چهارم

وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها إِذْ يَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً .
« كذلك » اشاره به اين دارد كه همان‌گونه كه بر هدايت آنان افزوديم ، به دل‌هايشان نيرو بخشيديم ، به خوابشان فروبرديم و آن‌گاه بيدارشان كرديم ، همچنين مردم و يا ساكنان شهر مجاور را بر حقيقت اصحاب كهف آگاه كرديم ؛ زيرا آنان اختلاف داشتند كه آيا اصحاب كهف خوابند و يا مرده‌اند ؟ اين اختلاف زمانى ميان ساكنان شهر پيدا شد كه سكّه‌هاى قديمى را در دست كسى ديدند كه مىخواست با آنها غذا خريدارى كند . آنها به سوى غار رفتند و بدن‌هايى را بر زمين مشاهده كردند كه نه حركت داشتند و نه سخن مىگفتند . جملهء
« قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ . . . »
اشاره بدين دارد كه مردم شهر دربارهء اصحاب كهف به چند دسته تقسيم شده بودند : برخى مىگفتند : آنها را به حال خود رها كنيم . بعضى مىگفتند : دروازهء غار را ببنديم . گروه سوم مىگفتند : بر روى آنان مسجدى بسازيم كه مردم در آن نماز گزارند و اين نظريه بر ساير نظريات غلبه پيدا كرد . پس از آن‌كه مقصود واژه‌هاى آيه را بيان كرديم ، اكنون به تفصيل آنها مىپردازيم . رسم قرآن بر اين است كه هرچيزى را كه از سياق كلام و يا از لوازمى كه از روند رويداد ، جدا نمىشود ، فهميده مىشود ، حذف كند . بر اين اساس ، در اين‌جا چند جمله حذف شده ، زيرا از سياق و طبيعت حال به دست مىآيند . خلاصه اين جملات محذوف از اين قرار است : يك نفر از اصحاب كهف به شهر رفت تا غذا خريدارى كند . او همان‌گونه كه رفيقانش سفارش كرده بودند ، در بيم و هراس بود ، لكن به ناگاه وى با امرى روبه‌رو شد كه تصورش نمىرفت و آن اين‌كه وقتى وى آن درهم‌ها را به صاحب غذا داد ، او تأمّل كرد و گفت : اين سكّه‌ها قديمىاند و به دوران پادشاه
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 187 | محمد جواد مغنية