تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
« دقيانوس » تعلق دارند و در حال حاضر كسى با آنها معامله نمىكند . صاحب سكّه‌ها گفت : چگونه ، از ديروز تا امروز اين‌همه تغيير ؟ اين خبر ميان ساكنان شهر پخش گرديد : زمانى كه مردم از وضعيت صاحب اين سكّه‌ها و وضعيت سكّه‌ها پرسيدند ، وى به آنان خبر داد كه او و همراهانش به سبب حفظ دين خود ، از ستمگران گريخته و به غار پناه برده‌اند . در اين‌جا ، يكى از حاضران گفت : آرى ، من شنيده‌ام كه گروهى در زمان قديم به سبب حفظ دين خود و بيم از پادشاه زمان خودشان ، دقيانوس كه نامش بر اين سكّه‌ها نقش شده ، گريخته و به غار پناه برده‌اند . شايد آنان همين افرادند . بنابراين ، مردم به آن غار عزيمت كردند و اين ، در حالى بود كه صاحب سكّه‌ها جلوتر از آنها خود را به غار رسانيده و جريان را به رفيقانش خبر داده بود . پايان داستان : پس از آن‌كه ماجراى اصحاب كهف آشكار شد ، آنان همان‌گونه كه در آغاز ورود به غار در پيشگاه خدا زارى كرده بودند ، در اين‌جا نيز به زارى در پيشگاه او پرداختند و از او خواستند كه رحمتش را شامل حال ايشان سازد و آنچه را كه خشنودى خدا و صلاح ايشان در آن است براى آنان برگزيند . هنوز اين دعايشان به پايان نرسيده بود كه همگى چون بدن‌هاى بىجان بر زمين افتادند و ارواح پاكشان به سوى پروردگارشان در بهشت جاويدان پرواز كردند و مردم بر روى آنان مسجدى بنا كردند . شاهد در اين داستان ، آن است كه داستان به‌طور ملموس و عينى بر چيزى دلالت دارد كه خداوند در اين سخن خود بدان اشاره مىكند : « تا بدانند كه وعدهء خدا حق است و روز قيامت ، هيچ ترديدى در آن نيست » و نيز ترديدى نيست كه انسان به سبب جاويد بودن آفريدگارش ، جاويدان است و از خانه‌اى به خانه‌اى ديگر منتقل مىشود . واى بر كسى كه خانهء ماندنى را به سبب خانهء نابودشدنى رها مىكند و آخرت را منكر مىشود و يا چيزى براى آن آماده نمىكند .
سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ