سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ .
مردم دربارهء مكان غار دچار اختلاف شدند : كجا بوده است ؟
برخى گفتهاند : در فلسطين و در نزديكى بيت المقدس بوده است . برخى گفتهاند : در موصل بوده است . برخى گفتهاند : در اندلس در حومهء غرناطه بوده است و از اين قبيل گفتهها . همچنين دربارهء زمان اين حادثه اختلاف كردهاند كه آيا پيش از حضرت عيسى مسيح عليه السّلام بوده و يا پس از آن ؟ حتّى دربارهء غذايى كه غارنشينان به يكى از اعضاى خود سفارش كردند كه برايشان بخرد ، اختلاف كردهاند كه آيا اين غذا خرما بود ، يا كشمش و يا گوشت ؟ و حتّى دربارهء رنگ سگ هم دچار اختلاف شدند : آيا گندمگون بوده يا سياه و سفيد [ ابلق ] و از اين قبيل اختلافات . در اين صورت ، جاى شگفت نيست اگر مردم دربارهء تعداد اصحاب كهف اختلاف پيدا كنند .
در تفسير رازى و طبرسى آمده است : وقتى كه هيأت نصاراى نجران نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آمدند ، سخنى از اصحاب كهف به ميان آمد . گروه يعقوبيه از ميان آنان گفتند : آنان سه تن بودند و چهارمىشان سگشان بود . نسطوريه گفتند : پنج تن بودند و ششمىشان سگشان بود . مسلمانان گفتند : بلكه هفت تن بودند و هشتمىشان سگشان بود . آنگاه رازى مىگويد : بيشتر مفسران برآنند كه هفت تن بودند و هشتمىشان سگشان بود و چهار دليل براى درستى اين ديدگاه بيان كردهاند . سه دليل از آنها خالى از خدشه و ايراد نيست و چهارمين دليل مىتواند دليل خوبى باشد كه خلاصهاش چنين است :
خداوند هركدام از نظريهء سه تن و نظريهء پنج تن را به سخنى بدون دليل توصيف مىكند ، درحالىكه نظريه هفت تن را چنين توصيف نمىكند ، بنابراين ، نظريهء اخير حق خواهد بود .
قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ .
پس از آنكه خداوند به اختلاف مردم دربارهء تعداد اصحاب كهف و اينكه تمامى نظرگاههاى آنان و يا برخى از آنها سخنى بىدليل و از روى ناآگاهى است ، اشاره مىكند ، اينك به پيامبرش مىفرمايد : اين اختلاف دربارهء چيز مهمّى نيست و انسان بايد دانستن آن را به خدا واگذار و از جريان