خداوند اصحاب كهف را با دو هدف بيدار كرد كه به هدف اوّل در آيهء پيش اشاره كرده و به هدف دوم در اين آيه اشاره نموده است . بنابراين ، معناى هردو آيه چنين است :
خداوند باشندگان غار را بيدار كرد ، تا آنان و ديگران بدانند كه خداوند بر احياى مردگان - هرچند زمان به درازا كشد - تواناست .
قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ .
وقتى كه آنان بيدار شدند ، برخى از آنها گفتند : آيا مىدانيد ، چقدر در اين غار بوديم ؟
برخى ديگر در پاسخ گفتند : يك روز و يا پارهاى از روز . اين سخن اشاره بدين نكته دارد كه هيچگونه تغييرى در لباسشان ، موهايشان ، ناخنهايشان ، صورتهايشان ، بدنهايشان ، و رنگهايشان ، به رغم گذشت آن زمان دراز ، حاصل نشده بوده است . و اگر يكى از اين موارد تغيير مىكرد - چنانكه در تفسير رازى آمده - هر آينه در برابر چشم آنها جلوه مىكرد و يكى از آنان نمىگفت : يك روز و يا پارهاى از روز . آنگاه گفتند : از اين پرسوجو صرفنظر كنيد ، جز خدا كسى نمىداند كه ما چه مدّت در اينجا اقامت گزيديم . البته ، اين احتمال وجود دارد كه آنان در تاريكى قرار داشتند و يكديگر را نمىديدند .
فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكى طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَ لْيَتَلَطَّفْ وَ لا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً * إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَ لَنْ تُفْلِحُوا إِذاً أَبَداً .
مراد از ورق ، درهمهاى مسكوك است . بر روى اين درهمها تصوير پادشاه زمان ايشان بود . برخى گفتهاند : نام اين پادشاه دقيانوس و نام آن شهر ، طرسوس بوده است . آنان از خواب بيدار شدند و پس از آن مدّت طولانى احساس گرسنگى كردند . بنابراين ، يكى از افراد را براى خريدن غذايى لذيذ برگزيدند و به او سفارش كردند كه مواظب و هوشيار باشد ، كه كسى از جاى آنان باخبر نشود ، تا مبادا ستمگران ، آنان را بكشند و يا آنها را از دينشان منحرف سازند . آنان نمىدانستند كه در دوران ملّتى قرار دارند كه غير از ملّت دوران خودشان مىباشند و در جهانى غير از جهان خودشان به سر مىبرند .