1 . مشركان قريش به نبوت ابراهيم عليه السّلام ايمان داشتند و نيز به اينكه آنان از نسل او مىباشند : « آيين پدر شما ابراهيم » . « 1 »
2 . سخن مشركان :
« لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ . . . »
نشان مىدهد كه آنان به رسالت بشر ايمان داشتند ، لكن شرط مىكردند كه پيامبر بايد از ثروتمندان باشد : « گفتند : چرا اين قرآن بر مردى از بزرگمردان آن دو قريه نازل نشده است ؟ » . « 2 » مراد آنان از بزرگمرد ، وليد بن مغيره از بزرگان مكه بود و يا عروة بن مسعود از بزرگان طائف .
3 . اگر معناى آيه همان باشد كه مفسران گفتهاند : بايد مشركان در انكار نبوت محمّد صلّى اللّه عليه و إله معذور باشند ؛ زيرا آنان آنچه را كه باور داشتند انجام دادند ، با اينكه خداوند در چند آيه ، آنان را چنين توصيف مىكند كه ظاهرشان غير از باطنشان است :
« نه ، آنچه را كه از اين پيش پوشيده مىداشتند اكنون برايشان آشكار شده » . « 3 » « با آنكه در دل به آن يقين آورده بودند ، ولى از روى ستم و برترىجويى انكارش كردند » . « 4 »
از آنچه گفته شد ، چنين نتيجه مىگيريم : معناى درست براى تفسير آيه آن است كه وقتى حجت در مورد اثبات نبوت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله بر مشركان اقامه شد و آنان نتوانستند آن را رد كنند ، به گمراه كردن نادانان و سادهلوحان و فريب دادن آنان پرداختند كه هر باطلگراى ناتوان چنين مىكند . آنان با فريب و نيرنگ گفتند : خداوند براى مردم ، پيامبرى از جنس بشر نمىفرستد ، بلكه از فرشتگان برمىانگيزد . آنان اين سخن را گفتند ، در حالى مىدانستند دروغ مىگويند و به همين سبب ، خداوند فرمود :
« إِلَّا أَنْ قالُوا »
و نفرمود : إلّا أن ظنّوا و يا امثال آن ، تا اعلام كند كه منكر شدن آنان صرفا دشمنى و سخنى بدون اعتقاد است .
قُلْ لَوْ كانَ فِي الْأَرْضِ مَلائِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ .
اگر فرشتگان از ساكنان زمين
هامش
( 1 ) . حج ( 22 ) آيهء 78 .
( 2 ) . زخرف ( 43 ) آيهء 31 .
( 3 ) . انعام ( 6 ) آيهء 28 .
( 4 ) . نمل ( 27 ) آيهء 14 .