رشد و پيشرفتى نداشت . در اصل حبّ ذات هرگز تفاوتى ميان اين انسان و انسانى ديگر وجود ندارد و تفاوت تنها در نوع اين حبّ است :
يك نوع حبّ ذات است كه بر پايهء فطرت ، خرد و وجدان استوار است . دليل بر وجود اين نوع حبّ پاك آن است كه انسان از تجاوز به حق ديگران خوددارى مىكند و به آنچه از طريق كار و تلاش بهدست مىآورد قناعت مىنمايد . نيز اين انسان با هر كسى كه به نحوى از انحا اميد نيكى و سود بخشيدن به مردم به وى مىرود ، همكارى مىكند و حتى دست به ايثار و از خودگذشتگى مىزند ، زيرا كسى كه براى خدا مىبخشد و فداكارى مىكند ، خود را دوست داشته و چه بخواهد و چه نخواهد براى خودش كار كرده است ؛ چرا كه خدا پاداش كسى را كه كار نيك انجام داده ، فراموش نمىكند . همچنين ، جامعه هم از كسى كه برايش فداكارى كرده تجليل مىكند و او را بزرگ مىشمارد .
نوع ديگر حبّ ذات آن است كه در برابر خرد ، دين و وجدان سركشى مىكند .
نشانهء اين نوع حب آن است كه انسان آنچنان حرص و آز دارد كه جز خودش كسى را نمىبيند و جز به نفع خود به منفعت ديگرى نمىانديشد . باوجوداين نوع حبّ ذات ، هيچ منطق و حتى حس و مشاهدهء با چشم سر هم سودى ندارد [ بلكه همهء حقايق تحت تأثير اين حب قرار مىگيرد ] . چنانكه خدا مىگويد : « . . . ايشان را دلهايى است كه بدان نمىفهمند و چشمهايى است كه بدان نمىبينند و گوشهايى است كه بدان نمىشنوند . اينان همانند چارپايانند حتى گمراهتر از آنهايند . اينها خود غافلانند » . « 1 » اين گروه در هرزمان و مكانى وجود دارند و از جملهء آنان كسانىاند كه خداوند با اين سخنان خود بدانها اشاره كرده است :
1 .
وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً .
مشركان آسايشطلب به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله پيشنهاد كردند كه تنها براى آنان ، نه براى ديگران ، جوىها و يا
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 179 .