چشمههايى را روان سازد ، تا آنها به درآمدها و سودهايشان بيفزايند و بر نادارها و مستضعفان حكومت كنند . در روايت آمده است كه گردنكشان و ثروتمندان قريش گفتند : اى محمّد صلّى اللّه عليه و إله ، سرزمين مكه تنگ است . بنابراين ، كوههاى آن را كنار بزن و چشمههايى براى ما روانساز ، تا از زمين بهره برداريم .
2 .
أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِيراً .
اگر در زمين براى ما چشمهها روان نمىسازى ، دستكم آنها را براى خود روان ساز ، تا شايستگى مقامهاى بلند را پيدا كنى ؛ امّا حالا كه دستت خالى از ثروت است ، پس تو بايد از صاحبان ثروت فرمان ببرى و به سخنانشان گوش فرادهى . بدينترتيب ، ثروت موجب اين انديشه در اذهان آنان شده بود كه تنها ثروت انسان را شايستهء به عهده گرفتن مقام رهبرى و سيادت مىسازد و درك نكرده بودند كه رسالت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله ، همان ثروت انسانيت و حيات و عظمت آن است و نيز محمّد صلّى اللّه عليه و إله رحمتى است كه به زمينيان اهدا شده تا آنان را از نادارى ، نادانى ، ستمگرى و سركشى برهاند .
آرى ، بردگان ثروت و ديوانگان آزها از كجا مىتوانند رحمت ، حق و بركت را درك كنند ؟
3 .
أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلًا .
آنان پيشنهاد كردند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله چشمهاى را در زمين براى آنان و يا براى خودش ، روان سازد و اگر اين كار را نمىكند ، پس بايد عذاب از آسمان بر آنان فرود آيد و يا خداوند و فرشتگان به نبوت و رسالت او گواهى دهند . اين سخن هم از طرز تفكر مشركان كه مىپنداشتند مقام و پست حساس حق ثروتمندان است ، نه تهىدستان ، نشأت مىگرفت و دليل بر اثبات اين طرز تفكر آن است كه آنان ايمان آوردن خود به محمّد صلّى اللّه عليه و إله را به چيزى موكول كردند كه مىدانستند محال است و روشن است كه تعليق به محال ، معنايش آن است كه آنان از خواستهء خود مبنى بر روان ساختن چشمه در زمين صرفنظر نمىكنند و بر آن پاى مىفشارند ؛ نظير اينكه بگويى : من اين كار