رفت و آمد مىگساران و بادهنوشان ، وابسته است . حال كه ما مىگساران مست خيال توايم ، ميخانه تعطيل است و گويى خراب شده است . ]
2 - حتى اگر اين ، شراب بهشتى است ، دور بريزيد ؛ زيرا كه بدون دوست ، هر شربت گوارايى براى من عين رنج و عذاب است .
3 - افسوس كه دلبر رفت و اينك تصوير خيال او بر قطرههاى اشك من نقش مىبندد ! ( گرچه اين كار ، حاصلى ندارد و خود ، نقش بر آب است ) . [ بايد توجه داشت كه شاعر از كاربرد تصوير نقش بر آب و معناى مجازى رايج آن يعنى كار بيهوده ، بهرهى هنرى گرفته و تصوير زيباترى ساخته است . مىگويد من در هجران يار اشك مىريزم و تصوير خيال او در اشك من نقش مىبندد ؛ يعنى من نقش بر آب مىزنم . ]
4 - اى چشم من بيدار شو ، زيرا بر اثر اشكى كه چون سيل از تو فرومىريزد ، هرگز نمىتوان آسوده بود ! [ مقصود از سيل دمادم ، اشك فراوان و خانهى خواب ( - جايگاه خواب ) استعاره از چشم است . ]
5 - معشوقه ، آشكارا از برابر تو مىگذرد ، اما چون آشنايى نمىبيند ، نقاب بر چهره افكنده است .
[ يعنى چون تو شايستگى و اهليّت ديدن او را ندارى ، مانند بيگانه هستى و يار ، به بيگانه چهره نمىنمايد ! ]
6 - گل - كه خود مظهر زيبايى است - وقتى چهرهى لطيف و شاداب تو را ديد ، از آتش شوق و حسرت ، آب شد و به گلاب تبديل شد . [ حسن تعليل زيبايى به كار برده ، مىگويد علت تبديل شدن گل به گلاب ، اين است كه نسبت به زيبايى و لطافت تو حسد مىورزد و آتش حسد او را ذوب و به گلاب تبديل مىكند . ]
7 - فصل بهار است و در و دشت سرسبز است ؛ بيا تا كنار چشمهاى بنشينيم و از آن لذت ببريم زيرا كه جهان سرابى بيش نيست .
8 - در گوشهى مغز من ، جاى خالى براى پذيرفتن نصيحت جستوجو مكن ؛ زيرا كه تمام گوشههاى ذهن و مغزم پر از نواى موسيقى است .
9 - اگر حافظ عاشق و رند و نظرباز باشد ، چه مىشود ؟ لازمهى دوران جوانى داشتن حالات شگفتانگيز و عجيب است .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٩٧