28 - خاتم جم
به جان خواجه و حقِّ قديم و عهدِ درست * كه مونسِ دم صُبحم دعاىِ دولت توست
سرشكِ من كه ز توفانِ نوح دست بَرَد * ز لوحِ سينه نيارَست نقشِ مِهرِ تو شُست
بكن معاملهاى ، وين دلِ شكسته بخر * كه با شكستگى ارزد به صدهزار درست
زبانِ مور به آصف دراز گشت و رواست * كه خواجه خاتم جم ياوه كرد و بازنجست
دلا طمع مبُر از لطفِ بىنهايتِ دوست * چو لاف عشق زدى ، سر بباز چابك و چست
به صدق كوش كه خورشيد زايَد از نَفَست * كه از دروغ سيهروى گشت صبحِ نخست
شدم ز دستِ تو شيداىِ كوه و دشت و هنوز * نمىكنى به ترحّم نطاقِ سلسله ، سست !
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوى * گناهِ باغ چه باشد چو اين گياه نرُست ؟
1 - به جان سرورم ، به حق دوستى ديرينه و پيمان استوارم سوگند كه مونس و همدم من در سحرگاهان ، دعا به جان تو و پايدارى بخت و اقبال توست .
2 - مهر تو آن چنان بر دلم نقش بسته كه حتى اشك من - كه از توفان نوح قوىتر است - هم نمىتواند اين نقش را از دلم پاك كند .
3 - اى دوست ، با من معاملهى عشق كن و اين دل شكسته را از من بخر ؛ زيرا كه دل من با همهى شكستگى به صدهزار دل سالم مىارزد ! [ درست ، ايهام دارد : 1 - سالم و بدون عيب ، 2 - سكهى زر خالص . بنابراين ، تلويحا مىگويد : ارزش اين دل شكسته خيلى بالاست و به صدهزار سكهى خالص مىارزد . ]
4 - اگر مورچه ، به آصف ( وزير سليمان ) اعتراض كرد ، حق داشت ، زيرا كه او تلاشى براى جستوجو و يافتن انگشترى گمشدهى سليمان نكرد . [ اشاره به داستان حضرت سليمان دارد و گم شدن انگشترى فرمانروايى او كه رمز قدرتش بود و گفتهاند اسم اعظم بر روى آن كنده شده بود . مقصود از خاتم جم ، در مقام تشبيه سليمان به جمشيد ، همان خاتم سليمان است . و شاعر به طور غير مستقيم مىخواهد بگويد كه : اى خواجه ( ممدوح ) ، دل من نيز مانند نگين سليمان ارزشمند است ، قدر آن را بدان و از آن مراقبت كن . ]
5 - اى دل ، از لطف بىپايان دوست نااميد مباش . چون لاف عشق او را مىزنى چالاك و مردانه در راه او جان فدا كن .