هويدا :
آشكار ، روشن .
هيئت :
دانش نجوم و ستارهشناسى ، شكل ، صورت .
هيهات :
دور است ، بعيد است ، هرگز . در فارسى اغلب در جايگاه شبه جمله به كار مىرود و مفهوم حسرت و افسوس دارد .
ى
يارستن :
توانستن . ( نمىيارم ديد : نمىتوانم ببينم 324 )
ياره :
دستبند .
ياقوت :
از سنگهاى قيمتى به رنگ سرخ مايل به بنفش ، سنگ آتشى .
ياقوت خام :
ياقوت خالص ، استعاره از شراب ناب ( 309 )
ياوه :
بيهوده ، عبث . ياوه كردن ، يعنى هدر دادن ، گم كردن .
يد بيضا :
دست نورانى ، دست سفيد . يكى از معجزات حضرت موسى و آن ، چنين بود كه دست از آستين بيرون مىآورد و از آن نور متصاعد مىشد . در سورهى طه به اين موضوع اشاره شده است .
يرغو :
بازپرسى ، بازرسى ، سياست .
يسار :
چپ ، سمت چپ .
يغما :
غارت ، تاراج .
يغمايى :
غارتگرى ، تاراج ، به غارت بردن .
يكجهت :
يكرو ، يكدل ، يكرنگ .
يكسو شدن :
كنار رفتن ، به پايان رسيدن .
يكقبا :
آن كه فقط يك جامه دارد ، درويش ، فقير .
يلدا :
نام نخستين شب زمستان كه طولانىترين شب سال است . شب چلّه . اصل كلمه سريانى و به معنى ميلاد است .
يمانى :
( - يمنى ) ، اهل يمن ، ساكن يمن .
( باد يمانى در غزل 48 ، يعنى بادى كه بوى خوش معشوق را با خود دارد . )
يمن :
مباركى ، فرخندگى ، خجستگى ، بركت .
يمين :
راست ، دست راست .
يوسف :
نام آخرين فرزند يعقوب كه از جمال و كمال بسيار برخوردار و سخت مورد توجه و علاقهى پدر بوده است . برادران يوسف به او حسد مىورزند و در بيابان به چاهش مىافكنند .
مسافران كاروانى كه از بيابان مىگذرد ، يوسف را از چاه بيرون مىآورند و او را در مصر به عنوان برده مىفروشند و عزيز ( فرمانروا ) ى مصر او را مىخرد .
زليخا ، زن عزيز مصر عاشق جمال يوسف مىشود و يوسف را به خود مىخواند . اما يوسف تن به گناه نمىسپارد و سرانجام با توطئهى زليخا ، متهم مىشود و به زندان مىافتد . پس از رهايى از زندان به فرمانروايى مصر مىرسد . داستان زندگى يوسف در قرآن در سورهاى به همين نام به اختصار منعكس شده است .