تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 831

مساهمون:

ص٨٣١

هويدا :

آشكار ، روشن .

هيئت :

دانش نجوم و ستاره‌شناسى ، شكل ، صورت .

هيهات :

دور است ، بعيد است ، هرگز . در فارسى اغلب در جايگاه شبه جمله به كار مىرود و مفهوم حسرت و افسوس دارد .

ى

يارستن :

توانستن . ( نمىيارم ديد : نمىتوانم ببينم 324 )

ياره :

دست‌بند .

ياقوت :

از سنگ‌هاى قيمتى به رنگ سرخ مايل به بنفش ، سنگ آتشى .

ياقوت خام :

ياقوت خالص ، استعاره از شراب ناب ( 309 )

ياوه :

بيهوده ، عبث . ياوه كردن ، يعنى هدر دادن ، گم كردن .

يد بيضا :

دست نورانى ، دست سفيد . يكى از معجزات حضرت موسى و آن ، چنين بود كه دست از آستين بيرون مىآورد و از آن نور متصاعد مىشد . در سوره‌ى طه به اين موضوع اشاره شده است .

يرغو :

بازپرسى ، بازرسى ، سياست .

يسار :

چپ ، سمت چپ .

يغما :

غارت ، تاراج .

يغمايى :

غارتگرى ، تاراج ، به غارت بردن .

يك‌جهت :

يكرو ، يكدل ، يكرنگ .

يك‌سو شدن :

كنار رفتن ، به پايان رسيدن .

يك‌قبا :

آن كه فقط يك جامه دارد ، درويش ، فقير .

يلدا :

نام نخستين شب زمستان كه طولانىترين شب سال است . شب چلّه . اصل كلمه سريانى و به معنى ميلاد است .

يمانى :

( - يمنى ) ، اهل يمن ، ساكن يمن . ( باد يمانى در غزل 48 ، يعنى بادى كه بوى خوش معشوق را با خود دارد . )

يمن :

مباركى ، فرخندگى ، خجستگى ، بركت .

يمين :

راست ، دست راست .

يوسف :

نام آخرين فرزند يعقوب كه از جمال و كمال بسيار برخوردار و سخت مورد توجه و علاقه‌ى پدر بوده است . برادران يوسف به او حسد مىورزند و در بيابان به چاهش مىافكنند . مسافران كاروانى كه از بيابان مىگذرد ، يوسف را از چاه بيرون مىآورند و او را در مصر به عنوان برده مىفروشند و عزيز ( فرمانروا ) ى مصر او را مىخرد . زليخا ، زن عزيز مصر عاشق جمال يوسف مىشود و يوسف را به خود مىخواند . اما يوسف تن به گناه نمىسپارد و سرانجام با توطئه‌ى زليخا ، متهم مىشود و به زندان مىافتد . پس از رهايى از زندان به فرمانروايى مصر مىرسد . داستان زندگى يوسف در قرآن در سوره‌اى به همين نام به اختصار منعكس شده است .