كافردل :
سيهدل ، ستمگر ، بىرحم .
كافر كيش :
آن كه كيش و آيين كافران را برگزيند .
مجازا بىرحم ، ستمگر .
كاكل :
موى ميان سر ، گيسو ، زلف .
كالبد :
جسد ، قالب ، جسم .
كام :
آرزو ، خواسته .
كامران :
آن كه به آرزوهاى خود رسيده است ، كام روا ، سعادتمند .
كامرانى :
كام راندن ، مطابق آرزو زندگى كردن .
كامگار :
كامروا ، آن كه به آرزوهاى خود رسيده است ، نيكبخت ، سعادتمند .
كان يمين :
بخشنده ، برخوردار از دست بخشنده مانند كان و معدن .
كاوين :
مهر ، كابين .
كاهلرو :
به سستى رونده ، كندرفتار ، آهستهرو .
كاينات :
باشندگان ، موجودات ، جهان هستى .
كبر :
بزرگى ، گردنكشى ، نخوت ، اظهار بزرگى ، تكبّر .
كبريا :
بزرگى ، عظمت .
كبك خرام :
آن كه چون كبك ، خرامان راه مىرود ، كبكرفتار .
كبير :
بزرگ .
كثير :
بسيار ، فراوان . ( مقابل قليل ) .
كجانداز :
كجپرتابشده ( تير كجانداختهشده ) ، كجافكنده و كجافتاده .
كجطبع :
كجسليقه ، بىذوق ، كجانديش .
كحل :
سرمه ، هر چه كه براى معالجهى چشم ، به چشم كشند .
كحل الجواهر :
سرمهاى كه برخى اجزاء آن مرواريد سوده و جواهر ديگر باشد .
كدورت :
تيرگى ، آزردگى خاطر ، مكدّر شدن .
كرا كردن :
ارزيدن ، ارزش داشتن . ( 491 / كرا مىكند تماشايى ؟ آيا به يكبار تماشا مىارزد ؟ ) .
كرامات :
جمع كرامت ، بزرگوارى ، كارهاى خرق عادت و شگفتانگيز معجزه مانند .
كرام :
بزرگان ، بخشندگان ، جمع كريم .
كرام الكاتبين :
بزرگان نويسندگان ، فرشتگانى كه كارهاى خوب و بد انسان را ثبت مىكنند .
كرامت :
بزرگوارى ، بخشندگى ، در اصطلاح عرفانى ، انجام كارهاى خارقالعاده و شگفتانگيز .
كران :
كرانه ، كناره ، پايان ، انتها .
كسمه :
طرّه ، زلف قيچى شده و بر پيشانى يا صورت ريخته ، پيچه .
كشّاف :
نام كتاب تفسير معروف جار اللّه زمخشرى ، از انديشمندان نامدار قرن پنجم و ششم .
كش :
زيبا ، خوش ، خوب ، نيك / دلربا .
كشف :
آشكار شدن ، آشكار كردن ، يافتن ، معلوم كردن .
كشميرى :
اهل كشمير ، منسوب به كشمير ( شهرى در هندوستان . )
كفايت :
بسندگى ، شايستگى .