قابل :
پذيرنده ، شايسته ، لايق .
قارون :
پسر خالهى حضرت موسى كه مردى بسيار توانگر بوده و در ادب فارسى نماد و مظهر توانگرى و ثروتمندى .
قاصر :
كوتاهىكننده ، قصورورزنده .
قاضى حاجات :
برآورندهى نيازها ، خداوند .
قاطع طريق :
راهزن ، دزد .
قاف :
نام كوهى افسانهاى و بسيار بلند ، جايگاه سيمرغ .
قافيهسنج :
ترانهسرا ، نغمهپرداز ، آهنگنواز .
قالب :
جسم ، كالبد ، بدن .
قال و قيل :
( - قيل و قال ) ، گفتوگو ، جدل ، نزاع .
قال و مقال :
گفتوگو ، قيل و قال .
قانون :
قاعده ، اصل ، هنجار . نام كتاب بوعلى سينا در دانش پزشكى ( غزل 82 )
قبا :
جامه ، لباس ، جامهاى كه جلو آن باز است .
قباپوش :
قباپوشنده ، آن كه قبا مىپوشد . ظاهرا قبا ، جامهى بزرگان بوده است . بنابراين قباپوش را مىتوان شيكپوش معنى كرد . ( 282 )
قبا كردن ( جامه ) :
چاك كردن ، شكافتن . ( 264 )
قبس :
جرقه ، پارهى آتش ، شعلهى آتش .
قبلهى حاجات :
كانون عرضهى نيازها . جايى و كسى كه نيازمندان بدان روى مىآورند و رفع حاجت خود را از آن مىخواهند .
قبول خاطر :
مقبول نظر واقع شدن ، مورد پسند ديگران افتادن .
قتّال :
بسيار كشنده ، خونريز ، قاتل .
قتّال وضع :
داراى حالت قاتلان ، قاتل ، خونريز .
( 266 )
قتيل :
مقتول ، كشتهشده .
قحط :
خشكسالى ، بىحاصلى ، نايابى ، كميابى .
قدح :
جام ، كاسهى بزرگ .
قدر :
فرمان ، حكم ، سرنوشت ، اندازه ، مقدار .
قدسى :
آسمانى ، بهشتى ، پاك .
قدسى :
آسمانى ، پاك ، منسوب به قدس .
قدسيان :
ساكنان عالم قدس ، فرشتگان .
قرابه :
شيشهى بزرگ شراب ، تنگ شراب .
قرابهكش :
آن كه شيشهى شراب را با خود حمل مىكند ، مجازا مىگسار .
قران :
نزديك شدن ، نزديكى . ( قران ماه و مشترى : نزديك شدن ماه . و مشترى به يكديگر .
قران سعدين : نزديك شدن دو ستارهى سعد به يكديگر . )
قرب :
نزديك بودن ، نزديك شدن .
قرعه :
نصيب ، سهم ، بهره .
قرّة العين :
روشنى چشم ، نور چشم ، آن كه موجب خنكى و روشنى چشم شود . كنايه از فرزند .
قرين :
همنشين ، نزديك ، مصاحب ، يار .
قسمت :
نصيب ، روزى ، سهم .
قصارت :
شستن ، پاك كردن .
قصب :
جامهى ابريشمى ، كتان نازك و نرم .