تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 811

مساهمون:

ص٨١١

قابل :

پذيرنده ، شايسته ، لايق .

قارون :

پسر خاله‌ى حضرت موسى كه مردى بسيار توانگر بوده و در ادب فارسى نماد و مظهر توانگرى و ثروتمندى .

قاصر :

كوتاهىكننده ، قصورورزنده .

قاضى حاجات :

برآورنده‌ى نيازها ، خداوند .

قاطع طريق :

راهزن ، دزد .

قاف :

نام كوهى افسانه‌اى و بسيار بلند ، جايگاه سيمرغ .

قافيه‌سنج :

ترانه‌سرا ، نغمه‌پرداز ، آهنگ‌نواز .

قالب :

جسم ، كالبد ، بدن .

قال و قيل :

( - قيل و قال ) ، گفت‌وگو ، جدل ، نزاع .

قال و مقال :

گفت‌وگو ، قيل و قال .

قانون :

قاعده ، اصل ، هنجار . نام كتاب بوعلى سينا در دانش پزشكى ( غزل 82 )

قبا :

جامه ، لباس ، جامه‌اى كه جلو آن باز است .

قباپوش :

قباپوشنده ، آن كه قبا مىپوشد . ظاهرا قبا ، جامه‌ى بزرگان بوده است . بنابراين قباپوش را مىتوان شيك‌پوش معنى كرد . ( 282 )

قبا كردن ( جامه ) :

چاك كردن ، شكافتن . ( 264 )

قبس :

جرقه ، پاره‌ى آتش ، شعله‌ى آتش .

قبله‌ى حاجات :

كانون عرضه‌ى نيازها . جايى و كسى كه نيازمندان بدان روى مىآورند و رفع حاجت خود را از آن مىخواهند .

قبول خاطر :

مقبول نظر واقع شدن ، مورد پسند ديگران افتادن .

قتّال :

بسيار كشنده ، خون‌ريز ، قاتل .

قتّال وضع :

داراى حالت قاتلان ، قاتل ، خون‌ريز . ( 266 )

قتيل :

مقتول ، كشته‌شده .

قحط :

خشك‌سالى ، بىحاصلى ، نايابى ، كميابى .

قدح :

جام ، كاسه‌ى بزرگ .

قدر :

فرمان ، حكم ، سرنوشت ، اندازه ، مقدار .

قدسى :

آسمانى ، بهشتى ، پاك .

قدسى :

آسمانى ، پاك ، منسوب به قدس .

قدسيان :

ساكنان عالم قدس ، فرشتگان .

قرابه :

شيشه‌ى بزرگ شراب ، تنگ شراب .

قرابه‌كش :

آن كه شيشه‌ى شراب را با خود حمل مىكند ، مجازا مىگسار .

قران :

نزديك شدن ، نزديكى . ( قران ماه و مشترى : نزديك شدن ماه . و مشترى به يكديگر . قران سعدين : نزديك شدن دو ستاره‌ى سعد به يكديگر . )

قرب :

نزديك بودن ، نزديك شدن .

قرعه :

نصيب ، سهم ، بهره .

قرّة العين :

روشنى چشم ، نور چشم ، آن كه موجب خنكى و روشنى چشم شود . كنايه از فرزند .

قرين :

همنشين ، نزديك ، مصاحب ، يار .

قسمت :

نصيب ، روزى ، سهم .

قصارت :

شستن ، پاك كردن .

قصب :

جامه‌ى ابريشمى ، كتان نازك و نرم .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 811 | شمس الدين حافظ