تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 807

مساهمون:

ص٨٠٧

عزم :

اراده ، تصميم ، قصد .

عزم كردن :

قصد كردن ، اراده كردن .

عزيز وجود :

گران‌بها ، آنچه كه وجودش عزيز و ارزشمند است .

عسس :

پاسبانان ، شب‌گردان ، مأموران گشت ، جمع عاس .

عشّاق :

عاشقان ، دل‌باختگان .

عشرت :

شادى ، نشاط .

عشوه دادن :

فريب دادن .

عصمت :

پاكى ، پرهيزگارى . دورى از آلوده شدن به گناه .

عطا :

بخشش ، دهش .

عطارد :

يكى از هفت سياره كه در فارسى به آن تير مىگويند و آن را دبير فلك مىدانند .

عطرساى :

ساينده‌ى عطر ، پراكننده‌ى بوى خوش ، بويا ، عطرآگين .

عطف :

چين ، پيچيدگى ، برگشتگى ، سجاف جامه ، مهربانى .

عظم :

استخوان .

عفا اللّه :

خدا ببخشد ، ببخشايد خداوند .

عفاف :

پاكى .

عفاك اللّه :

خدا تو را ببخشد .

عفو :

بخشش ، بخشيدن جرم .

عقبى :

عقبا ، جهان آخرت ، دنياى پسين ، جهان ديگر ، جهان معنا .

عقد :

عهد و پيمان .

عقد :

گردن‌بند .

عقده :

گره ، پيچيدگى .

عقيق :

سنگ قيمتى سرخ رنگ .

عقيقى :

به رنگ عقيق ، عقيق رنگ ، سرخ .

عقيله :

گرامى ، ارجمند / پاىبند ، موجب گرفتارى .

علم اليقين :

دانشى كه منجر به يقين شود .

علم شدن :

مشهور شدن ، نام‌آور شدن .

علم نظر :

دانش نگاه كردن ، مجازا ژرف‌بينى ، تيزبينى .

علوى :

آسمانى ، برين ، برتر .

على الخصوص :

مخصوصا ، به ويژه .

على الصّباح :

در صبحگاهان ، سحرگاهان ، بامداد .

على رغم :

بر خلاف .

عمارت :

آبادانى ، ساختمان .

عمارىدار :

نگهبان عمارى يا كجاوه . عمارى ، اتاقكى است چادر مانند كه بر روى چهارپايانى مانند اسب و شتر قرار مىدهند تا سرنشين از گرما و سرما و باد و باران در امان باشد .

عنان :

افسار ، مهار ، زمام .

عنان بازكشيدن :

افسار و مهار را كشيدن ، كنايه از ايستادن ، درنگ كردن .

عنان بر عنان :

برابر ، موازى ، در يك سطح .

عنان پيچيدن :

روى گرداندن ، روى برتافتن .

عنان تافتن :

رفتن ، به شتاب رفتن .