عزم :
اراده ، تصميم ، قصد .
عزم كردن :
قصد كردن ، اراده كردن .
عزيز وجود :
گرانبها ، آنچه كه وجودش عزيز و ارزشمند است .
عسس :
پاسبانان ، شبگردان ، مأموران گشت ، جمع عاس .
عشّاق :
عاشقان ، دلباختگان .
عشرت :
شادى ، نشاط .
عشوه دادن :
فريب دادن .
عصمت :
پاكى ، پرهيزگارى . دورى از آلوده شدن به گناه .
عطا :
بخشش ، دهش .
عطارد :
يكى از هفت سياره كه در فارسى به آن تير مىگويند و آن را دبير فلك مىدانند .
عطرساى :
سايندهى عطر ، پراكنندهى بوى خوش ، بويا ، عطرآگين .
عطف :
چين ، پيچيدگى ، برگشتگى ، سجاف جامه ، مهربانى .
عظم :
استخوان .
عفا اللّه :
خدا ببخشد ، ببخشايد خداوند .
عفاف :
پاكى .
عفاك اللّه :
خدا تو را ببخشد .
عفو :
بخشش ، بخشيدن جرم .
عقبى :
عقبا ، جهان آخرت ، دنياى پسين ، جهان ديگر ، جهان معنا .
عقد :
عهد و پيمان .
عقد :
گردنبند .
عقده :
گره ، پيچيدگى .
عقيق :
سنگ قيمتى سرخ رنگ .
عقيقى :
به رنگ عقيق ، عقيق رنگ ، سرخ .
عقيله :
گرامى ، ارجمند / پاىبند ، موجب گرفتارى .
علم اليقين :
دانشى كه منجر به يقين شود .
علم شدن :
مشهور شدن ، نامآور شدن .
علم نظر :
دانش نگاه كردن ، مجازا ژرفبينى ، تيزبينى .
علوى :
آسمانى ، برين ، برتر .
على الخصوص :
مخصوصا ، به ويژه .
على الصّباح :
در صبحگاهان ، سحرگاهان ، بامداد .
على رغم :
بر خلاف .
عمارت :
آبادانى ، ساختمان .
عمارىدار :
نگهبان عمارى يا كجاوه . عمارى ، اتاقكى است چادر مانند كه بر روى چهارپايانى مانند اسب و شتر قرار مىدهند تا سرنشين از گرما و سرما و باد و باران در امان باشد .
عنان :
افسار ، مهار ، زمام .
عنان بازكشيدن :
افسار و مهار را كشيدن ، كنايه از ايستادن ، درنگ كردن .
عنان بر عنان :
برابر ، موازى ، در يك سطح .
عنان پيچيدن :
روى گرداندن ، روى برتافتن .
عنان تافتن :
رفتن ، به شتاب رفتن .