طامع :
حريص ، پرطمع ، طمعكار .
طاير :
پرنده ، ( طاير سدره در غزل 70 : پرندهى آسمانى ، پرندهى بهشتى )
طبله :
صندوقچه ، درج .
طبيعت :
جهان ماده ، جهان خاكى ، كرهى زمين .
طرّار :
راهزن ، كيسهبر ، دزد . ( طرّهى طرّار :
گيسوى غارتگر دل / 252 )
طرّارى :
كيسهبرى ، دزدى ، عيارى ، حيلهگرى .
طراز :
نقش و نگار ، حاشيه و كنارهى جامه كه به رنگى خارج از متن و داراى زيور است .
طرب آشيان :
آشيان طرب ، آشيانهء شادمانى و خوشى .
طرب خانه :
خانهى شادى ، جاى شادمانى و خوشى .
طربناك :
شادىانگيز ، پرنشاط .
طربنامه :
نامهى شادى .
طرز :
شيوه ، روش ، سبك .
طرف بر بستن :
سود بردن ، بهرهمند شدن .
طرف بستن :
بهره بردن ، سود بردن .
طرف كلاه :
گوشهى تاج .
طرفه :
شگفتانگيز ، نو ، نيكو .
طرّه :
موى ريخته بر پيشانى ، چتر مو ، و گاهى مطلق مو و زلف .
طرى :
با طراوت ، تر و تازه .
طريقت :
روش ، شيوه ، اصطلاحا نام مكتب و مشرب فكرى مبتنى بر شناخت خداوند از راه دل ، عرفان ، تصوّف .
طريق :
راه ، روش ، مسلك ، مرام ، مشرب .
طعن :
طعنه ، سرزنش - طعنه .
طعنه :
سرزنش ، نكوهش ، در اصل لغت به معنى با نيزه زدن ، ضربت .
طغرا :
خطوط منحنى شكل خاصى شامل نام و القاب سلطان روزگار كه بر حاشيهى فرمانها و منشورها نقش مىكردهاند و در حكم امضا و تاييد پادشاه بوده است .
طغراكش :
طغرانگار ، آن كه طغرا را رسم مىكند ، طغرا نويس ، آن كه فرمانهاى شاهان را مىنويسد .
طغرا نويس :
( - طغراكش ) ، دبير ، منشى ، آن كه فرمان شاهان را مىنويسد . نيز : طراح و آفرينشگر طغرا - طغرا .
طفيل :
وابسته ، تابع .
طلاق :
جدايى ، رهايى ، رها شدن از قيد نكاح .
طلسم :
رمز ، نوشتهاى شامل اشكال و ادعيه كه به وسيلهى آن كارهاى شگفتانگيز انجام دهند .
شكل و صورتى عجيب بر سر گنجينهها كه در حكم محافظ آن است و بىدانستن آن نمىتوان به آن گنج دست يافت .
طلعت :
چهره ، رخسار .
طلعت :
ديدن ، چهره ، آشكار شدن ، طلوع كردن ، جمال .
طمع بريدن :
قطع اميد كردن ، اميد نداشتن ،