تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
1 - بوى خوش گياه « رند » از منزلگاه معشوق آمد و بر عشق من افزود . جان گرامى فداى درگاه دوست باد . 2 - شنيدن پيام دوست موجب نيك‌بختى و سلامتى است . كيست كه سلام مرا به « سعاد » برساند ؟ 3 - به شام غريبان بيا و اشك چشم مرا ببين كه چگونه مانند شراب شفاف در شيشه‌ى شامى از ديدگانم جارى مىشود . [ شام غريبان ، ضمن اشاره به شب يازدهم ماه محرم و غربت اسراى فاجعهء كربلا ، به معنى نخستين شبى است كه مسافر غريب در جايى اقامت و طبعا احساس غربت و دل تنگى مىكند . آبگينه‌ى شامى ، يعنى شيشه‌ى ساخت شام . كشور شام ( سوريه‌ى فعلى ) ، به ويژه شهر حلب آن به ساختن شيشه‌هاى نيكو شهرت داشته است . ] 4 - هنگامى كه پرنده‌ى فرخنده ( طائر خير ) از « ذى الاراك » و آواز شادى سر مىدهد ، آواز حزين كبوتر من ، از مرغزارهاى آنجا دور و جدا مباد ! [ ذى الاراك ، مطابق نظر علامه قزوينى ، نام جايى است كه يمامه و مقصود از آن سرزمين معشوق است . ] 5 - چيزى نمانده كه روزگار جدايى يار به پايان رسد . از كوه‌هاى منزلگاه معشوق قبه‌هاى خيمه‌ها را مىبينم . [ به نوشتهء علامه قزوينى در ذيل اين غزل ، در نسخه مصحّح خود ، « حمى . . . به معنى قرقگاه است ، يعنى علف زارى كه حكّام براى چراى چهارپايان خود از غير منع كنند و اتساعا مطلق مواضعى كه قرق و ممنوع از غير باشد ، و در عرف شعراء عرب غالبا به معنى محل اقامت معشوق كه دست هيچ‌كس بدان نمىرسد ، استعمال مىشود . » ] 6 - چه خوش است آن لحظه‌اى كه تو بيايى و من به تو سلامت باش بگويم ، آمدى چه خوش آمدى و به بهترين جاى فرودآمدى ! 7 - از تو دور افتادم و مانند هلال ماه ذوب شدم ، اگر چه روى مانند ماه تو را هنوز كاملا نديده‌ام . 8 - اگر به بهشت دعوت شوم و پيمان‌شكن شوم ، دلم راضى نخواهد شد و خواب خوش برايم ممكن نمىشود . [ يعنى اگر مرا به بهاى پيمان‌شكنى با دوست به بهشت فرا بخوانند ، هرگز دلم راضى نمىشود و لحظه‌اى خواب خوش نخواهم داشت ! ] 9 - اميد دارم كه به يارى بخت نيك به زودى تو را ببينم ؛ در حالى كه تو از فرمانروايى خود شادمانى و من به غلامى و بندگى خود خشنودم . 10 - اى حافظ ، شعر عالى و دل‌نشين تو مانند رشته‌ى مرواريد آبدار و درخشانى است ، كه از جهت لطافت و زيبايى از شعر نظامى پيشى مىگيرد . [ مقصود از نظامى ، حكيم جمال الدين الياس بن يوسف نظامى ، شاعر پرآوازه و داستان سراى بزرگ قرن ششم ( 535 - 614 ه‍ . ق . ) است . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 691 | شمس الدين حافظ