پخته و آزموده مىشود ، جامى براى من بياور .
2 - روزها گذشت و دست من بيچاره ، گيسوى دلبر شمشادقد و ساعد يار سيماندامى را نگرفت .
[ سيماندام ، آن كه پوست تن و اندام او سپيد است و شمشادقد ، يعنى داراى قد بلند و موزون . ]
3 - روزه ، اگرچه مهمان عزيزى است ، اما همنشينى با آن را موهبت و رفتنش را نيكى و احسان بدان . [ تلويحا مىگويد : به پايان رسيدن ماه رمضان براى مىگساران بهتر و دلخواهتر است ! ]
4 - اكنون - يعنى در ماه رمضان - پرندهى زيرك در كنار خانقاه پرواز نمىكند ؛ زيرا كه در هر مجلس وعظى ( كه در خانقاه برپاست ) دامى نهاده شده است . [ مقصود از مرغ زيرك ، انسان و سالك هوشيار است . و مصراع دوم تعريضى به زاهدان و صوفيان ريائى دارد . مىگويد : مجالس وعظ اينان ، دام فريبى بيش نيست ! ]
5 - از زاهد بدخو گله نمىكنم ؛ زيرا رسم بر اين است كه پس از پايان هر روز ، شبى به دنبال مىآيد . [ زاهد بدخو ، علاوه بر مفهوم عام آن ، يعنى زاهد خشكه مقدس و عبوس و سختگير ، به امير مبارز الدين محمد نيز تعريض دارد . حاكمى كه در اجراى احكام دينى - به ويژه مبارزه با شراب خوارى و مفاسد - بسيار سختگير بود . مقصود از مصراع دوم ، در جامهى تمثيل ، اين است كه : در كنار مردمان صافى درون ، افراد تيرهدل نيز وجود دارند . پس ، جاى گلهاى نيست ! ]
6 - اى باد صبا ، هنگامى كه يار من با ناز و خرام به تماشاى چمن مىرود ، از من اين پيام را به او برسان :
7 - آن همدم و همپيالهاى كه روز و شب شراب ناب صافى مىنوشد آيا ممكن است از دردىنوشان يادى كند ؟ [ دردىنوش يا دردىآشام ، علاوه بر آن كه به معناى بادهگسار كهنه كار و حرفهاى است ، به مىگسار درويش نيز اشاره دارد كه قادر به نوشيدن شراب صافى نيست و ناگزير دردى مىنوشد . در اينجا مقصود از دردىآشام ، خود شاعر است . ]
8 - اى حافظ اگر آصف دوران به داد دلت نرسد ، به دشوارى مىتوانى از ستمگر خودكام ، كام و آرزوى خود را بيابى . [ آصف عهد ، همان گونه كه در غزلهاى گذشته به كرات گفتهايم ، با اشاره به آصف برخيا وزير با شكوه و مقتدر سليمان ، به وزير وقت اشاره دارد و مقصود از خودكام ، پادشاه ستمگر زمان ، يعنى امير مبارز الدين محمّد است . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 688
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٦٨٨