تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
عشق و چشمم از اشك هجران پر باشد . 4 - من ، حالت واقعى زاهدان رياكار را به مردم نخواهم گفت . بهتر آن است كه - اگر بگويم - اين موضوع را با چنگ و رباب در ميان بگذارم . [ يعنى شعرى بسرايم و آن را با آواى چنگ و رباب بخوانم . « با چنگ و رباب » ايهامى نزديك به ابهام دارد . اغلب شارحان معنى دوم آن را اراده كرده‌اند . يعنى نوشته‌اند : من حال زاهدان را با چنگ و رباب ، يعنى آشكارا و بر سر بازار خواهم گفت . به بيان ساده‌تر ، يا نمىگويم يا با صداى بلند و آشكارا مىگويم . به نظر مىرسد ، معنى نخست ( يعنى در ميان گذاشتن اين راز با چنگ و ساز ) به مقصود شاعر نزديك‌تر باشد . ] 5 - تا زمانى كه اوضاع فلك همچنان بىسر و سامان است ، همان بهتر كه در سر هوس ساقى و در دست شراب داشته باشم . 6 - از دلدارى مانند تو ، هرگز دل نمىكنم ؛ زيرا وقتى بايد رنج و خشم يار را تحمل كنم ، همان بهتر كه اين خشم از جانب زلف تاب‌دار تو باشد . 7 - اى حافظ ، چون پير شدى ، از ميكده بيرون بيا ؛ زيرا همان بهتر كه رندى و هوس‌رانى در دوران جوانى باشد .

467 - مىِ عشق

زان مِىِ عشق كز او پخته شود هر خامى * گرچه ماه رمضان است بياور جامى
روزها رفت كه دستِ من مسكين نگرفت * زلفِ شمشادقدى ساعدِ سيم‌اندامى
روزه هر چند كه مهمانِ عزيز است اى دل * صحبتش موهبتى دان و شدن انعامى
مرغ زيرك به درِ خانقه اكنون نپرد * كه نهاده‌ست به هر مجلس وعظى دامى
گله از زاهد بدخو نكنم رسم اين است * كه چو صبحى بدمد در پىاش افتد شامى
يار من چون بخرامد به تماشاىِ چمن * برسانش ز من اى پيكِ صبا پيغامى
آن حريفى كه شب و روز مىِ صاف كشد * بود آيا كه كند ياد ز دُرْدآشامى
حافظا گر ندهد دادِ دلت آصفِ عهد * كام دشوار به دست آورى از خودكامى
1 - اگر چه ماه رمضان است ، اما از آن شراب عشق كه هر انسان كم‌تجربه و خامى با نوشيدن آن