تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
يعنى شب‌ها به تكرار مىآيند ، تكرار مىشوند . مقصود گذر شب و روز است . مثانى تار دوم و مثالى - مخفف مثالث - تار سوم عود است . « اراك » و « لوى » اسم خاص و نام محلى بوده است . ] 3 - دعاگوى غريبان جهان هستم و پيوسته و همواره ( برايشان ) دعا مىكنم . 4 - خداوندا ، به هر منزل كه مىرود ، او را با لطف بىكران خود محافظت كن . 5 - اى دل ، ناله مكن ؛ زيرا كه پريشانى و آشفته حالى در زنجير زلف او ، همه موجب آسودگى و جمعيت خاطر است . 6 - خط عارضت ، زيبايى تو را صدچندان كرد ؛ آرزو مىكنم كه عمرت صدسال شمسى باشد . 7 - تو بايد زنده و برقرار باشى و گرنه ، زيان سرمايه‌ى مال و جاه ، اهميتى ندارد . [ مهم ، وجود توست . با وجود تو زيان مال و جاه قابل جبران است . ] 8 - بر آن نقاش توانا آفرين باد كه بر گرد چهره‌ى چون ماه تو خط عذارى مانند هلال كشيده است . 9 - عشق تو در هر لحظه موجب راحتى و آسودگى من و ياد تو در همه حال همدم و مونس من است . 10 - ژرفاى دل من تا روز قيامت ، هرگز از شوق ديدار و عشق تو خالى مباد . 11 - من بدنام رند لاابالى ، چگونه مىتوانم به وصال شاهى چون تو نايل شوم ؟ 12 - خدا مىداند كه مقصود حافظ چيست ؛ و علم خداوند مرا از بيان خواهش خود بىنياز مىكند . [ علم خداوند براى من بسنده است ، از درخواست كردن . ]

464 - حافظ مكن شكايت

بگرفت كار حُسنَت چون عشقِ من كمالى * خوش باش زان كه نَبْوَد اين هر دو را زوالى
در وهم مىنگنجد كاندر تصوّر عقل * آيد به هيچ معنى زين خوب‌تر مثالى
شد حظّ عمر حاصل گر زان كه با تو ما را * هرگز به عمر روزى ، روزى شود وصالى
آن دم كه با تو باشم ، يك سال هست روزى * وان دم كه بىتو باشم يك لحظه هست سالى
چون من خيالِ رويت جانا به خواب بينم ؟ * كز خواب مىنبيند چشمم به جز خيالى
رحم آر بر دلِ من كز مهرِ روى خوبت * شد شخصِ ناتوانم باريك چون هلالى
حافظ مكن شكايت گر وصلِ دوست خواهى * زين بيشتر ببايد بر هجرت احتمالى
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 684 | شمس الدين حافظ