5 - كاروان عاشقان رفت و تو در خواب ماندى و اينك بيابانى بىانتها در پيش روى توست . كى راه مىافتى ؟ راه را از كه مىپرسى ؟ چه مىكنى ؟ و چگونه هستى ؟ !
6 - اگر خواهان تاج شاهى هستى بايد لياقت و شايستگى ذات و سرشت خود را نشان دهى ؛ اگر چه از نژاد جمشيد و فريدون باشى . [ يعنى لازمهى كسب مقامات داشتن لياقت ذاتى است ، نسب و نژاد تعيينكننده نيست . ]
7 - تا كى مىخواهى از غم روزگار خونيندل باشى ؟ جامى بنوش و جرعهاى از آن را بر آسمانها بيفشان . [ غم را رها كن ، به آسمانها بىتوجه و خود شاد باش ! ]
8 - اى حافظ از فقر و تنگ دستى منال ؛ زيرا با چنين شعر دلنشينى كه تو مىسرايى ، هيچ انسان خوش قلبى راضى نمىشود كه تو اندوهگين باشى . [ يعنى ، دوست داران شعر خوش ، تنگ دستى تو را مرتفع مىكنند تا تو اندوهگين نباشى . ]
459 - اشك حرمنشين
زين خوش رقم كه بر گل رخسار مىكشى * خط بر صحيفهى گُل و گلزار مىكشى
اشكِ حرمنشينِ نهان خانهى مرا * زان سوىِ هفت پرده به بازار مىكشى
كاهلرُوى چو بادِ صبا را به بوى زلف * هر دو به قيدِ سلسله در كار مىكشى
هر دم به يادِ آن لبِ مِيگون و چشم مست * از خلوتم به خانهى خمّار مىكشى
گفتى سر تو بستهى فتراك ما شود * سهل است اگر تو زحمت اين بار مىكشى
با چشم و ابروىِ تو چه تدبيرِ دل كنم ؟ * وه زين كمان كه بر من بيمار مىكشى !
بازآ كه چشم بَد ز رُخَت دفع مىكند * اى تازه گل كه دامن از اين خار مىكشى
حافظ دگر چه مىطلبى از نعيم دهر ؟ * مِى مىخورىّ و طُرّهى دلدار مىكشى
1 - با اين نقش و نگار دلپذير و زيبا كه بر چهرهى مانند گل خود مىزنى ، بر زيبايى گل و گلزار خط بطلان مىكشى . [ گل رخسار ، تشبيه رخسار معشوق به گل است . رقم كشيدن يعنى نقش بستن و آراستن . بنابراين ، مىگويد : با اين آرايش زيباى چهرهى خود ، گل و گلزار را از رونق و جلوه مىاندازى . ]
2 - اشك مرا كه در پشت نهان خانهى هفت پردهى چشم ساكن است ، به چهرهام مىكشانى و مرا