3 - اى پادشاه سرزمين زيبايى ، تو در اوج ناز و نعمت هستى . از خدا مىخواهم كه تا روز قيامت همچنان برخوردار از نعمت باشى و دچار زوال نشوى . [ زيبايى را به سرزمينى مانند كرده كه دلبر ، پادشاه آن است . يعنى ، كسى كه از اوج زيبايى برخوردار است . ]
4 - آنكس كه طغراى ابروى تو را نگاشت ، تصويرى زيباتر از چهرهى تو نيافريده است . [ ابروى يار را به سبب قوس و خميدگى آن به طغرا و آفرينندهى ابرو را به طغرانويس مانند كرده است . مقصود آن است كه خداوند ، چهرهاى زيباتر از صورت تو نيافريده است . ]
5 - اى دل بيچاره در چين و شكن زلف يار چه حال دارى ؟ زيرا كه باد صبا حال تو را پريشان گزارش داد .
6 - اى دلبرى كه چهرهى خجسته و خوش يمن تو ، براى ما مانند نوبهار دلانگيز است ، اكنون كه بوى گل از هرجا به مشام مىرسد ، با ما از در آشتى درآ .
7 - كو ناز و عشوهاى از ابروى هلال مانند تو ، تا آسمان غلام حلقه به گوش ما شود . [ يعنى من با ناز و اشارهى ابروى تو احساس غرور و شكوه مىكنم . آن گونه كه آسمان را غلام حلقه به گوش خود مىبينم . ]
8 - مژدهى فرا رسيدن عيد ديدار تو كو تا شادباشگويان به پيشباز بخت خود بروم . [ يعنى اگر خبر ديدار تو به گوشم برسد ، به بخت خود شادباش مىگويم . احساس خوشبختى مىكنم ! ]
9 - نقطهى سياه مردمك چشم كه مدار نور است ، تصويرى از خال سياه تو در باغ چشمان من است . [ چشم خود را به باغى مانند مىكند و مردمك چشم خود را تصويرى از خال روى يار كه در آن باغ منعكس شده است . مقصود آن است كه تصوير روى تو و خال چهرهى تو ، هميشه پيش چشم من است ، همچنان كه مردمك هميشه در چشم جاى دارد ! ]
10 - در پيش شاه از كدامين ستم شكوه كنم ؟ نيازمندى خود را بازگو كنم يا آزردگى خاطر تو را ( كه موجب كدورت شده است ) ؟
11 - اى حافظ ، سر سركشان بسيارى در حلقهى كمند عشق گرفتار است . بنابراين خيال خام مكن ؛ زيرا كه در اين ميدان مجالى براى تو نيست .
409 - ياران همنشين
اى خونبهاى نافهء چين خاك راه تو * خورشيد ، سايهپرورِ طَرْفِ كلاهِ تو
نرگس كرشمه مىبرد از حد ، برون خرام * اى من فداىِ شيوهى چشمِ سياهِ تو