تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
- كه نشانه‌ى رياكارى است - بينداز و برو . [ زهد ريايى را به آتشى و دين را به خرمنى مانند كرده كه از آن آتش سرانجام خواهد سوخت . مقصود آن است كه رياكارى در عبادت ارزش و اعتبار دين را از ميان خواهد برد . ]

408 - صحن سراى ديده

اى آفتاب ، آينه‌دارِ جمالِ تو * مُشك سياه مجمره‌گردانِ خال تو
صحنِ سراىِ ديده بشستم ولى چه سود * كاين گوشه نيست در خورِ خيلِ خيالِ تو
در اوجِ ناز و نعمتى اى پادشاهِ حُسن * يا رب مباد تا به قيامت زوالِ تو
مطبوع‌تر ز نقش تو صورت نبست باز * طغرانويسِ ابروىِ مشكين‌مثالِ تو
در چين زلفش اى دلِ مسكين چگونه‌اى ؟ * كآشفته گفت بادِ صبا شرحِ حالِ تو
برخاست بوى گل ز درِ آشتى درآى * اى نوبهارِ ما رخِ فرخنده فالِ تو
تا آسمان ز حلقه حلقه‌به‌گوشان ما شود * كو عشوه‌اى ز ابروىِ همچون هلالِ تو
تا پيشِ بخت بازروم تهنيت كنان * كو مژده‌اى ز مقدم عيد وصالِ تو
اين نقطه‌ى سياه كه آمد مدار نور * عكسيست در حديقه‌ى بينش ز خالِ تو
در پيشِ شاه عرضِ كدامين جفا كنم ؟ * شرحِ نيازمندىِ خود يا ملالِ تو ؟
حافظ در اين كمند سرِ سركشان بسىست * سوداىِ كج مَپَز ، كه نباشد مجالِ تو
1 - اى دلبرى كه آفتاب آيينه‌دار چهره‌ى زيباى تو و مشك سياه خدمت‌گزار خال سياه توست . [ مىگويد : آفتاب با همه‌ى درخشندگى ، آينه‌دارى است كه نور جمال تو را بازمىتاباند و مشك سياه ، با همه‌ى بويايى ، مانند خدمتگزارى است كه آتشدان را - كه در آن براى زيبايى تو سپند ريخته‌اند - مىگرداند و مجمره‌گردانى مىكند . ] 2 - چشم من مانند خانه‌اى است كه صحن آن را با اشك شسته‌ام ؛ اما چه سود ؟ زيرا كه خانه‌ى چشم من گوشه‌ى محقرى است كه شايسته‌ى فرودآمدن سپاه خيال تو در آن نيست . [ چشم خود را به خانه‌اى شسته مانند كرده و خيال معشوق را به سپاهى كه نمىتواند در آن خانه فرودآيد . زيرا خانه كوچك است و گنجايش سپاه را ندارد . مقصود آن است كه من در دورى تو بسيار اشك ريخته‌ام اما حتى تصوير خيال تو نيز در چشمم نيامد ! چشم من شايسته‌ى فرودآمدن خيال تو نيست ! ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 609 | شمس الدين حافظ