7 - نه تنها بر كار جهان ، بلكه بر گردش روزگار گردنده هم اعتمادى نيست !
8 - شراب بياور ؛ زيرا كه عاشق نه فقط از قاضى نمىترسد ، بلكه از بازپرسى پادشاه هم باكى ندارد !
9 - هم محتسب و هم آصف ملك سليمان ، هر دو مىدانند كه حافظ عاشق است . [ مقصود از آصف ملك سليمان ، وزير وقت سرزمين پارس است . حافظ بارها از سرزمين پارس با عنوان ملك سليمان ياد كرده و مقصود از آن بيان عظمت و شكوه اين سرزمين است . مقصود از آصف ملك سليمان ، وزير وقت است . ]
364 - داغ صبوحى
ما بىغمانِ مستِ دل از دست دادهايم * همرازِ عشق و هم نفسِ جام بادهايم
بر ما بسى كمانِ ملامت كشيدهاند * تا كارِ خود ز ابروىِ جانان گشادهايم
اى گل تو دوش داغِ صبوحى كشيدهاى * ما آن شقايقيم كه با داغ زادهايم
پيرِ مغان ز توبهى ما گر ملول شد * گو باده صاف كن كه به عذر ايستادهايم
كار از تو مىرود مددى اى دليلِ راه * كانصاف مىدهيم و ز راه اوفتادهايم
چون لاله مىْ مبين و قدح در ميانِ كار * اين داغ بين كه بر دلِ خونين نهادهايم
گفتى كه حافظ اين همه رنگ و خيال چيست ؟ * نقشِ غلط مبين كه همان لوحِ سادهايم !
1 - ما ، بىغمان سرمستى هستيم كه عاشق و دلدادهايم . ازاينرو ، با عشق همراز و با جام شراب همدم هستيم .
2 - ما را بسيار مورد سرزنش و ملامت قرار دادهاند ، تا سرانجام از كمان ابروى يار گشايشى در كارمان حاصل شده است . [ بين كمان ملامت و ابروى يار ارتباط تصويرى و معنايى برقرار كرده ، مىگويد : سرزنش ملامتگران مانند كمانى بوده كه با آن تيرها به سوى ما پرتاب كردهاند . همهى آنها را تحمل كرديم تا سرانجام غمزهء ابروى يار نصيبمان شد و گره از كارمان گشود . ]
3 - اى گل لاله ، تو فقط ديشب داغ محروميت از شراب صبوحى را تحمل كردهاى . در حالى كه ما آن شقايقيم كه از آغاز تولد ، اين داغ محروميت را بر دل خود داشتهايم . [ به قرينهى شقايق در مصراع