363 - دولت شبهاى وصل
دردم از يار است و درمان نيز هم * دل فداىِ او شد و جان نيز هم !
اين كه مىگويند آن خوشتر ز حُسن * يارِ ما اين دارد و آن نيز هم
ياد باد آن كو به قصدِ خون ما * عهد را بشكست و پيمان نيز هم
دوستان در پرده مىگويم سخن * گفته خواهد شد به دستان نيز هم
چون سرآمد دولتِ شبهاى وصل * بگذرد ايّامِ هجران نيز هم
هر دو عالم يك فروغ روىِ اوست * گفتمت پيدا و پنهان نيز هم
اعتمادى نيست بر كارِ جهان * بلكه بر گردونِ گردان نيز هم
عاشق از قاضى نترسد مىْ بيار * بلكه از يرغوىِ ديوان نيز هم
محتسب داند كه حافظ عاشق است * و آصفِ مُلكِ سليمان نيز هم
1 - هم درد و هم درمان من از جانب يار است و هم دل و هم جانم فداى يار شد .
2 - اين كه مىگويند جذبه ( جذابيت ) از زيبايى بهتر و مهمتر است ؛ يار ما هم زيبايى و هم جذابيت ، هر دو را دارد . [ « آن » ، حالت و كيفيتى است وراى زيبايى ظاهرى كه قابل شرح و بيان نيست .
اين كيفيت را جاذبه يا جذابيت معنى كردهاند . ]
3 - ياد باد آن دلبرى كه به قصد ريختن خون دل ما ، عهد و پيمان خود را شكست ! [ نسخهى خانلرى ، در مصراع دوم به جاى عهد ، زلف ضبط كرده كه از جهت ارتباط معنايى بر متن ترجيح دارد .
در آن صورت ، زلف را بشكست يعنى زلف خود را تاب داد . ]
4 - دوستان ، من سخن را به طور سربسته و پوشيده مىگويم ، اما به زودى در افسانهها و داستانها نيز گفته خواهد شد . [ يعنى سخن من ، مانند افسانههاى مشهور ، ورد زبانها و آشكارا در همه جا گفته خواهد شد . دستان را ، آهنگ و موسيقى هم معنى كردهاند و در اين صورت به دستان گفته خواهد شد ، يعنى ، همراه با صداى موسيقى و آهنگ خوانده خواهد شد . در هر دو حال ، مقصود افشا شدن سخن محرمانه و پوشيدهى منظور نظر است . ]
5 - همان گونه كه دورهى شبهاى وصل به پايان رسيد ، روزگار هجران و جدايى هم مىگذرد و سرانجام به پايان مىرسد .
6 - هر دو جهان پرتوى از نور جمال اوست . آشكار و نهان همهى موضوعات همين است كه گفتم .