تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
1 - خاك پاى آن دلبرى را مىبوسم كه مرا از روى جفا پامال كرد ! و عذرخواه قدم او هستم كه براى پامال كردن من ، رنجه شد ! 2 - اى محبوب ، من كسى نيستم كه از ستم و جور تو بنالم . هرگز ! من بنده‌اى معتقد درگاه تو و چاكرى آرزومند نيك‌بختى تو هستم . 3 - من به حلقه‌ى گيسوى تو اميد و آرزوى دور و درازى بسته‌ام ! مبادا كه دستم را از حلقه‌ى گيسويت كوتاه كنى . 4 - من مانند ذره‌اى خاك هستم كه در كوى تو جا خوش كرده‌ام . اى دوست مىترسم كه باد ، اين ذره‌ى خاك را با خود ببرد . [ يعنى مىترسم كه دست حوادث مرا از كوى تو دور كند ! ] 5 - پير ميخانه سحرگاهان جام جهان‌بينى به من داد و در آن جام آينه‌گون ، مرا از حسن تو آگاه كرد . [ مقصود از جام جهان‌بين - با اشاره به جام جمشيد كه او را از آينده و از غيب آگاه مىكرد - جام شراب است كه مانند آينه مىدرخشد و با نوشيدن آن و فرورفتن در عالم سكر بسيارى از رازها بر سالك آشكار مىشود . در اصطلاح عرفانى جام جهان‌بين يا جام جم را دل پاك و صافى عارف دانسته‌اند . ] 6 - من سالك با صفاى صومعه‌ى عالم معنا و دنياى پاكى هستم ؛ اما اكنون به اين دير مغان فرستاده و در آن ساكن شده‌ام . [ حوالتگاه من دير مغان شده ، يعنى قسمت و سرنوشتم اين بوده كه ساكن دير مغان شوم . دنياى مجردات و عالم قدس را به صومعه‌اى مانند كرده كه منشأ و زادگاه اصلى انسان است . اما اكنون سالك از آن منشأ دور و در اين صومعه‌ى خاكى دنيا گرفتار شده است . ] 7 - برخيز و با من گداى راه‌نشين به سوى ميكده بيا تا ببينى كه در آنجا و در حلقه‌ى اهل ميكده چه جاه و مقامى دارم ! 8 - مست از كنار حافظ گذشتى و به او توجهى نكردى ! آه اگر سوز آه من در دامن حسن تو بيفتد و حسن تو را بسوزاند ! [ يعنى اين گونه كه تو نسبت به من بىتوجهى مىكنى ، آتش دل من زيبايى تو را مىسوزاند و چه دردناك است اگر چنين حادثه‌اى رخ دهد ! ] 9 - چه قدر خوشم آمد كه صبحگاهان ، خورشيد مىگفت : با همه‌ى قدرت و شوكتى كه دارم ، بنده‌ى توران شاه هستم ! [ خسرو خاور ، استعاره از خورشيد است كه جهان هستى نيازمند وجود اوست . اما با چنين عظمتى خود را بنده‌ى توران شاه مىداند . و اما مقصود از توران شاه ، همان خواجه جلال الدين توران شاه ، وزير شاه شجاع است كه مطابق منابع موجود ، وزيرى كاردان و عادل و رعيت دوست بوده و نسبت به حافظ توجه ويژه داشته و حافظ هم به او ارادتى خاص مىورزيده و در غزل‌هاى متعددى به طور مستقيم و غير مستقيم از او به نيكى و فروتنى ياد كرده است . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 549 | شمس الدين حافظ