1 - بر سر دوستان و دوست داران چه آمده و دوستى كى به پايان رسيده كه از هيچكس يارى و همراهى نمىبينيم .
2 - آب چشمهى زندگى تيره شد ! خضر مبارك قدم كجاست ؟ بر سر باد بهار چه آمده كه گلها رنگ باختهاند ؟ [ خضر كه به آب چشمهى زندگانى راه يافت كجاست تا چارهاى بينديشد ؛ زيرا آب اين چشمه - كه مظهر روشنايى و زندگى جاودانه است - تيره و ناصاف شده است ! خون ، در مصراع دوم مجازا ، رنگ سرخ گل است . بنابراين خون گل چكيد از شاخ گل ، يعنى گلها رنگ باختند . باد بهارى كه موجب شكوفا شدن و طراوت گلهاست كجاست كه تدبيرى كند ؟ ! ]
3 - بر سر ياران و حق شناسان چه آمده است كه ديگر كسى از حق دوستى ياران سخنى نمىگويد ؟
4 - چه بر سر نور خورشيد و سعى و كوشش باد و باران آمده كه سالهاست از معدن جوان مردى ، لعلى بيرون نيامده است . [ به زبان سادهتر ، چه شده كه سالهاست از جوان مردى ديگر خبرى نيست ؟ به عقيدهى پيشينيان ، لعل و عقيق بر اثر تابش خورشيد و تأثير عوامل طبيعى مانند باد و باران پديد مىآيد . با تشبيه جوان مردى و مروت به معدن لعل و اين كه از اين معدن ديگر لعلى حاصل نمىشود با تعجب مىپرسد : بر سر عوامل سازندهى لعل ( جوان مردى ) چه آمده است ؟ جوان مردان كجا رفتهاند ؟ ]
5 - اين سرزمين ، پيش از اين شهر دوستان و مهربانانى بود كه به همديگر يارى مىرساندند ؛ رسم مهربانى كى پايان يافت ؟ بر سر اين شهر چه آمد ؟ [ شهر ياران در مصراع دوم ايهام دارد . يعنى پادشاهان هم معنى مىدهد . در اين صورت در مصراع دوم مىگويد : بر سر پادشاهان اين سرزمين چه آمده كه اين ديار به چنين وضعى دچار شده است ؟ ! ]
6 - بر سر سواران چه آمده است كه كسى به ميدان نمىآيد در حالى كه گوى توفيق و كرامت را به ميانهى ميدان افكندهاند ! [ توفيق و كرامت ، يعنى كاميابى و بزرگوارى را به گويى مانند كرده در يك ميدان خالى و سوارى لازم است تا اين گوى را ببرد . حاصل كلام اين است كه بزرگواران كامياب كجا رفتهاند و چه بر سر آنها آمده است ؟ ]
7 - گلهاى بسيارى شكفته شده ، اما آواز پرندهاى به گوش نرسيد ! بر سر بلبلان و هزار دستان چه آمده كه نسبت به اين همه گل اظهار شوق نمىكنند ؟
8 - چرا زهره ، آهنگ دلنشينى نمىنوازد ؟ مگر عودش سوخته است ؟ هيچكس ذوق مىنوشى و مستى را ندارد ؛ بر سر مىگساران چه آمده است ؟ [ زهره ، خنياگر آسمان است و عود ، نام ساز اوست . ]
9 - حافظ ، كسى از اسرار الهى آگاهى ندارد ، خاموش باش ! از چه كسى مىپرسى ، كه بر سر روزگار چه آمده و گردش آن چرا دگرگون شده است ؟ !
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٢٨٦