6 - بدون راهنماى راه بلد ، به كوى عشق مرو ؛ زيرا كه من صد بار به تنهايى اين راه را رفته اما موفق نشدهام !
7 - فرياد كه در جست و جوى يافتن رمز و طلسمى كه مرا به سوى گنج مقصود هدايت كند و رهنمون شود ، رسواى جهان شدم ، اما مقصود حاصل نشد . [ مقصود و هدف خود را به گنجى مانند مىكند كه براى يافتن گنجنامهى آن ( يعنى نامه ، نوشته ، رمز و طلسمى كه در آن راه رسيدن به گنج طراحى شده باشد ) به هر درى مىزند تا همه به راز او پى مىبرند و رسوا مىشود اما به مقصود نمىرسد . ]
8 - دريغ و درد كه در جست و جوى گنج حضور ، بارها از بزرگان و بزرگواران ، درخواست راهنمايى و كمك كردم ، اما آن هم ممكن نشد . [ حضور در پيشگاه دوست را - در اين بيت - به گنج ديگرى مانند كرده كه براى رسيدن به آن از بزرگان و اهل كرامت يارى و راهنمايى خواسته ، اما به آن دست نيافته و از فيض حضور محروم مانده است . ]
9 - حافظ ، در اين آرزو كه آن نگار رام او شود ، به يارى فكر و انديشهى خود هزار راه چاره انديشيد اما اين آرزو هم برآورده نشد .
169 - مهربانى كى سرآمد ؟
يارى اندر كس نمىبينيم ياران را چه شد ؟ * دوستى كى آخر آمد ؟ دوست داران را چه شد ؟
آبِ حيوان تيرهگون شد خضر فرخ پى كجاست ؟ * خون چكيد از شاخِ گل باد بهاران را چه شد ؟
كس نمىگويد كه يارى داشت حقِّ دوستى * حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد ؟
لعلى از كانِ مروّت بر نيامد ، سالهاست * تابِش خورشيد و سعىِ باد و باران را چه شد ؟
شهرِ ياران بود و خاكِ مهربانان اين ديار * مهربانى كى سرآمد شهرياران را چه شد ؟
گوىِ توفيق و كرامت در ميان افكندهاند * كس به ميدان در نمىآيد سواران را چه شد ؟
صدهزاران گل شكفت و بانگِ مرغى برنخاست * عندليبان را چه پيش آمد ، هزاران را چه شد ؟
زهره سازى خوش نمىسازد مگر عودش بسوخت ؟ * كس ندارد ذوقِ مستى ! ميگساران را چه شد ؟
حافظ ، اسرارِ الهى كس نمىداند خموش ! * از كه مىپرسى كه دورِ روزگاران را چه شد ؟ !