تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
پيامبر اسلام است . با توجه به منشور شعر حافظ ، برداشت‌هاى ديگرى نيز از اين غزل ، ممكن است . ] 3 - دل عاشقان ، در آرزوى او ، مانند باد صبا فداى چهره‌ى زيبا و چشم خمار او شد . [ صبا با وزش خود موجب شكوفايى گل نسرين و نرگس ( و ديگر گل‌ها ) مىشود . مانند اين است كه جان خود را به آن‌ها مىبخشد . شاعر به طور غير مستقيم عاشقان را به باد صبا و روى معشوق را به گل نسرين و چشم او را به گل نرگس مانند كرده است . ] 4 - اكنون ، دوست مرا در بالاى شاه‌نشين مجلس مىنشاند ! بنگر كه چگونه گداى شهر ، بزرگ و سرور مجلس شده است . [ ظاهرا به تحولات اجتماعى دوران زندگى خود تغيير حكومت شيراز اشاره دارد . مىگويد : بر خلاف دوره‌ى پيشين كه من گدا ، هيچ به شمار نمىآمدم ، اكنون از لطف دوست ( حاكم جديد ) صدرنشين شده‌ام . ] 5 - اين گدا ، آرزوى آب چشمه‌ى زندگانى و جام كيخسرو را در سر مىپروراند ، ازاين‌رو به نوشيدن جرعه‌اى در مجلس ابو الفوارس بسنده كرد . [ تلويحا مىگويد آب چشمه‌ى زندگانى كه خضر به آن دست يافت و جام كيخسرو ، همان شراب مجلس پادشاه است . نسخه‌ى قزوينى به جاى كيخسرو ، اسكندر ضبط كرده است . جام كيخسرو مطابق نسخه‌ى خانلرى است . ] 6 - خانه‌ى پرنشاط محبت و دوستى اكنون آباد شده است ؛ زيرا كه معمار و مهندس اين خانه غمزه‌هاى پرلطف ابروى يار من است . [ محبت را به خانه‌اى پر از شادى و نشاط ماننده كرده و طاق ابروى يار را ازآن‌رو مهندس به شمار آورده كه غمزه‌هاى ابروى يار موجب شادى و نشاط ، يعنى سازنده و مهندس اين خانه است . ] 7 - قطره‌هاى شراب را - به خاطر خدا - از كنار لب‌هايت پاك كن ؛ زيرا كه خاطرم با ديدن آن به هزاران گناه كشيده شد . [ به وسوسه‌ى گناه گرفتار شد . ] 8 - غمزهء چشمان تو شرابى به عاشقان نوشانيد كه دانشمندان مست و از خود بىخبر و خردمندان سست و بىحال شدند . [ در واقع غمزهء يار را به شرابى مانند كرده كه حتى خردمندان و دانشوران را مست مىكند . در مقام مبالغه به جاى خردمندان ، عقل و به عوض دانشمندان علم را به كار برده است . ] 9 - آرى ، شعر من مانند طلا عزيز است . از زمانى كه شعر من مقبول و پسند خاطر نيك‌بختان قرار گرفته اين گونه عزيز شده است . [ شعر خود را نخست - به گونه‌اى پنهانى و در ذهن خود - به مس كم‌بها مانند مىكند و قبول خاطر دولتيان ( - صاحب دولتان ، نيك‌بختان ) را به كيميايى كه اين مس را به طلا تبديل كرده است . ] 10 - دوستان ! از راه ميكده بازگرديد ؛ زيرا كه حافظ از اين راه رفت و فقير و بىچيز شد .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 283 | شمس الدين حافظ