شكوه و اقبال يار پايان يافته است .
7 - اى ساقى ، نسبت به من لطف بسيار كردى ، جامت هميشه پرشراب باد ؛ زيرا كه با تدبير و چارهانديشى تو نگرانى و دغدغهى خمارى به پايان رسيد .
8 - گرچه كسى به حافظ توجهى نكرد و او را به حساب نياورد ، خدا را شكر كه آن رنج و محنت بىحد و شمار پايان يافت .
167 - طربسراى محبّت !
ستارهاى بدرخشيد و ماهِ مجلس شد * دل رميدهى ما را رفيق و مونس شد
نگارِ من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه ، مسئلهآموزِ صد مُدرّس شد
به بوىِ او دلِ بيمارِ عاشقان چو صبا * فداىِ عارضِ نسرين و چشمِ نرگس شد
به صدرِ مصطبهام مىنشاند اكنون دوست * گداىِ شهر نگه كن كه ميرِ مجلس شد
خيالِ آبخَضِر بست و جامِ كيخسرو * به جرعهنوشى سلطان ابو الفوارس شد
طربسراىِ محبّت كنون شود معمور * كه طاقِ ابروىِ يارِ منش مهندس شد
لب از ترشّح مىْ پاك كن براى خدا * كه خاطرم به هزاران گنه مُوَسوِس شد
كرشمهى تو شرابى به عاشقان پيمود * كه علم بىخبر افتاد و عقل بىحس شد
چو زر عزيزِ وجود است نظم من آرى * قبولِ دولتيان كيمياىِ اين مس شد
ز راه ميكده ياران عنان بگردانيد * چرا كه حافظ از اين راه رفت و مفلس شد
1 - ستارهاى درخشيد و مانند ماه روشنگر مجلس و همدم و مونس دل رميدهى ما شد .
2 - دلبر من كه به مكتب نرفته و نوشتن نياموخته ، با ناز و غمزهء خود معلم و آموزگار صد مدرس شده است . [ با توجه به تصريح شاعر در بيت پنجم غزل ، اين ابيات در مدح شاه شجاع سروده شده كه به ابو الفوارس ملقّب بوده است . با اين توضيح كه به مكتب نرفتن ممدوح از روى مبالغه است ، زيرا مطابق قراين تاريخى ، اين پادشاه كه هوشى سرشار و حافظهاى قوى داشته به مكتب رفته و در نه سالگى - به گفتهى عباس اقبال - قرآن را حفظ كرده است . برخى شارحان ، از جمله دكتر هروى ، با توجه به امّى بودن پيامبر اسلام ، و قرينهى « به مكتب نرفت » يادآورى كردهاند كه اين بيت دربارهى