165 - آه سحرخيزان
مرا مهرِ سيهچشمان ز سر بيرون نخواهد شد * قضاىِ آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد
رقيب آزارها فرمود و جاىِ آشتى نگذاشت * مگر آهِ سحرخيزان سوىِ گردون نخواهد شد ؟
مرا روزِ ازل كارى به جز رندى نفرمودند * هر آن قسمت كه آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد
خدا را محتسب ! ما را به فريادِ دف و نى بخش * كه سازِ شرع از اين افسانه بىقانون نخواهد شد
مجالِ من همين باشد كه پنهان عشق او ورزم * كنار و بوس و آغوشش چه گويم ؟ چون نخواهد شد !
شرابِ لعل و جاىِ امن و يارِ مهربان ساقى * دلا ، كى بِهْ شود كارت اگر اكنون نخواهد شد ؟
مشوى اى ديده نقشِ غم ز لوحِ سينهى حافظ * كه زخمِ تيغِ دلدار است و رنگِ خون نخواهد شد
1 - مهر دلبران سياه چشم از سر من بيرون نخواهد رفت . اين سرنوشت و قضاى آسمانى است و تغيير نخواهد يافت .
2 - مدعى و مخالف ، مرا بسيار آزرد و جاى آشتى باقى نگذاشت ؛ مگر آه سحرخيزان به آسمان نخواهد رفت ؟ [ يعنى بىشك آه سحرخيزان دامن مدعى را خواهد گرفت ! ]
3 - براى من از روز نخست آفرينش ، جز رندى در نظر نگرفتند . هر چه در آن روز و در آنجا تصميم گرفته شده ، انجام خواهد گرفت و چيزى جز آن نخواهد شد .
4 - اى محتسب ، به خاطر خدا ما را با صداى دف و نى آزاد بگذار ؛ زيرا كه نظام شرع و دين از اين كار ما ، تغيير نخواهد كرد . [ يعنى دف و نى نواختن و گوش كردن ما ، آسيبى به دين نخواهد رساند . ]
5 - براى من ، همينقدر فرصت و مجال هست كه پنهانى با او عشق بورزم . از بوس و كنار و آغوش چه بگويم ؟ زيرا كه هرگز ميسّر نخواهد شد . [ پنهانى عشق ورزيدن ، يعنى در خيال و ذهن خود ، نه در عالم واقع و در حضور معشوق . ]
6 - شراب سرخ و جاى امن و يار مهربانى مانند ساقى ، فراهم است . اى دل ، اگر با اين شرايط ، و اكنون حالت بهبود نيابد ، كى بهبود خواهد يافت ؟
7 - اى چشم من ! نقش غم را از صفحهى سينهى حافظ ، مشوى و محو مكن ؛ زيرا كه اين غم ، نشانهى زخم شمشير دلدار است و رنگ خون اين زخم هرگز پاك نخواهد شد . [ سينهى خود را به صفحهاى مانند كرده كه زخم شمشير يار در آن نشانهى سرخ رنگ و خونينى ايجاد كرده است . ]