147 - نسيم باد صبا
نسيمِ بادِ صبا دوشم آگهى آورد * كه روزِ محنت و غم رو به كوتهى آورد
به مطربانِ صبوحى دهيم جامهى چاك * بدين نويد كه بادِ سحرگهى آورد
بيا بيا كه تو حورِ بهشت را رضوان * در اين جهان ز براىِ دلِ رهى آورد
همىرويم به شيراز با عنايتِ دوست * زهى رفيق كه بختم به همرهى آورد
به جبرِ خاطر ما كوش كاين كلاهِ نمد * بسا شكست كه با افسرِ شهى آورد
چه نالهها كه رسيد از دلم به خرمنِ ماه * چو يادِ عارضِ آن ماهِ خرگهى آورد
رساند رايت منصور بر فلك حافظ * كه التجا به جنابِ شهنشهى آورد
1 - ديشب ، بوى خوش باد صبا برايم خبر آورد كه روزگار رنج و اندوه كوتاه شد . [ در نسخهى خانلرى ، به جاى نسيم باد صبا ، بريد باد صبا آمده كه به لحاظ تصويرسازى زيباتر و مناسبتر و به زبان حافظ نزديكتر است . ]
2 - در ازاى اين مژده كه باد سحرگاهى آورد ، جامهى چاك خود را به نوازندگان بزم سحرگاهى هديه مىكنيم . [ جامه چاك كردن ، كنايه از شدت شوق و هيجان است . مىگويد : جامهى خود را كه از شدت شادى - بر اثر شنيدن پيام باد صبا - چاك زدهايم به مطربانى كه بزم صبوحى را رونق مىدهند ، مىبخشيم . ]
3 - بشتاب و به سوى ما بيا كه تو را - اى زيباى بهشتى - نگهبان بهشت ، به خاطر دل اين چاكر به اين دنيا آورد .
4 - با لطف و عنايت دوست به شيراز مىرويم . وه كه بخت خوب ، چه رفيقى را همسفر من كرده است ! عنايت دوست در مصراع اول ، مطابق نسخهى خانلرى است . در نسخهى قزوينى عنايت بخت ضبط شده كه ظاهرا بايد سهو قلم كاتب باشد . ]
5 - بكوش تا دل شكستهى ما را التيام ببخشى ؛ زيرا چه بسا كه مردمان ساده ( صاحبان كلاه نمد ) شاهان صاحب تاج را شكست دادهاند . [ مقصود آن است كه توجه به دلشكستگان مهمتر از روى آوردن به شاهان است . ]
6 - هنگامى كه به ياد چهرهى يار ماهروى خود مىافتم ، فريادهاى دلم به آسمان مىرسد .
[ خرمن ماه - مطابق نسخهى خانلرى : خرگه ماه - مجازا يعنى آسمان كه جايگاه ماه است . و ماه