حسب ديدگاهها ، متفاوت است . مطابق روايت و ديدگاه عطار نيشابورى ، در منطق الطير ، اين مراحل چنين است : طلب ، عشق ، معرفت ، استغنا ، توحيد ، حيرت و فنا . ]
6 - تو كه از دنياى خاكى و دلبستگىهاى مادى فراتر نمىروى ، هرگز به مراحل سير و سلوك ( طريقت ) نخواهى رسيد . [ در ادامهى بيت پيشين ، مىگويد : لازمهى پا نهادن در وادى عشق و ديگر وادىهاى طريقت ، رها شدن از هواهاى نفسانى و آرزوهاى مادى است و اگر تو در بند دنياى خاكى ( - سراى طبيعت ) هستى ، هرگز به اين مراحل نخواهى رسيد . ]
7 - جمال يار ، نقاب و پرده ندارد ، غبار راه را فروبنشان تا جمال نورانى يار را ببينى . [ يعنى آن چه مانع از جلوهى جمال يار است ، در وجود تو و تيرگىهاى راهى است كه در پيش گرفتهاى . اين تيرگىها ، همان آلودگىهاى نفسانى است كه روح و دل را از شفافيت بازمىدارد و مانع تجلى جمال يار در آينهى دل مىشود . ]
8 - بدانكه براى رسيدن به مرحلهى حضور دل در پيشگاه دوست و سامان يافتن كارها در وادىهاى دشوار سير و سلوك ، فيض نفس و لطف اهل نظر تو را يارى خواهد كرد .
9 - اما تو تا وقتى كه فقط جام شراب و لب معشوق را طلب مىكنى ، توقع نداشته باش كه بتوانى كار ديگرى انجام دهى . [ مقصود آن است كه فيض اهل نظر و درك حضور ، مقولهاى معنوى است و تا از تعلقات مادى و نفسانى ( لب يار و شراب ) بيرون نروى ، به آن معانى نخواهى رسيد . ]
10 - اى دل ، اگر از نور هدايت برخوردار شوى ، مىتوانى مانند شمع ، خندهزنان از سر و جان خود بگذرى . [ درخشندگى شمع را ، به كنايه خندهى شمع مىگويند و ترك سر كردن شمع اشاره به قيچى كردن فتيلهى شمع دارد كه موجب بهتر سوختن دوبارهى آن مىشود ؛ از سوى ديگر شمع مظهر هدايت نيز هست . بر اساس اين شبكهى تصويرها ، مىگويد : اگر تو نيز مانند شمع از نور هدايت برخوردار باشى ، در راه دوست شادمان و خندهزنان جان مىبازى . ]
11 - اى حافظ ، اگر اين پند عالى و ارزشمند را بشنوى ، خواهى توانست به شاهراه حقيقت گذر كنى . [ مقصود از نصيحت شاهانه ، يعنى گرانبها ، نكاتى است كه در همين غزل مطرح شده است . در عين حال ، لازم به يادآورى است كه در بيت پيشين در نسخههاى ديگر به جاى « نور هدايت » ، « نور رياضت » ضبط شده است . در آن صورت ، بار اصلى نصيحت شاهانه بر دوش همان رياضت خواهد بود . يعنى اگر پند مرا بشنوى و با رياضت ، نفس خود را تربيت كنى ، به يقين به شاهراه حقيقت خواهى رسيد . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٢٥٢