4 - او را در حالى ديدم كه خرم و خندان بود و جام شراب در دست داشت و در جام آينهگون صد گونه از جلوهگرىها را تماشا مىكرد .
5 - از او پرسيدم : خداوند ، اين جام جهانبين را كى به تو داده است ؟ پاسخ داد : همان روزى كه اين آسمان لاجوردى را مىآفريد . [ حكيم ، از اسماء الهى و گنبد مينا ، استعاره از آسمان و توسعا جهان آفرينش است . بنابراين ، پير پاسخ مىدهد : در همان نخستين روز آفرينش ، خداوند اين جام جهانبين را به من داده است . ]
6 - عاشق دل از دست دادهاى كه در تمامى حالات خدا با او بود ، خدا را نمىديد ، ( چون هنوز دلش جلا نيافته بود ) ازاينرو فرياد مىزد : به خاطر خدا كمكم كنيد !
7 - تردستىها و ترفندهايى كه او بدين منظور به كار مىبرد ، مانند نيرنگ جادوگر سامرى ، در برابر دو معجزهى حضرت موسى ، يعنى عصا و يد بيضا بود . [ سامرى ، مردى بود كه در غيبت موسى مردم را با ساختن گوسالهاى از فلز كه ظاهرا صدا مىداد فريفت . عصا افكندن موسى و تبديل شدن آن به اژدهاى واقعى به اذن خداوند و بيرون آوردن دست از آستين يا گريبان و متصاعد شدن نور از آن كه به يد بيضا ( - دست نورانى يا سفيد ) معروف است - دو معجزهى مشهور حضرت موسى است كه در قرآن كريم از آنها ياد شده است . ( به ترتيب آيات 107 و 108 از سورهى اعراف ) . مقصود آن است كه تلاش اين سالك در اين مرحله ، البته بىحاصل بود . نسخهى خانلرى ، اين دو بيت را ندارد . ]
8 - ( پير مغان در ادامهى سخن خود گفت : ) آن يار كه سر دار از نام او آوازه و شرف يافته ، جرمش اين بود كه رازها را آشكار و افشا مىكرد . [ مطابق قرائن و شواهد موجود در بيت و ديگر متون ادبى ، اين « يار » كسى جز حسين بن منصور حلاج نبايد باشد . ]
9 - اگر فيض روح القدس يارى كند ، ديگران هم بكنند آن چه مسيحا مىكرد . [ روح القدس ، جبرئيل است . مىگويد معجزات و كارهاى حضرت عيسى نتيجهى وحى و الهام غيبى بود كه از ناحيهى جبرئيل ابلاغ مىشد ، نه فقط حاصل كوشش و تلاش او ! بنابراين ، اگر يارى جبرئيل باشد ، ديگران هم مىتوانند همانند موسى عمل كنند ! ]
10 - از پير مغان پرسيدم : گيسوى زنجيرگون زيبارويان براى چيست ؟ پاسخ داد : براى آن كه دلهاى شيدا را به بند كشند . آخر حافظ از دل شيداى خود گله مىكرد . [ زلف بتان ، تشبيه و بت خود ، استعاره از زيبارويان است . مىگويد : گيسوى بتان را ازآنرو چون زنجير آفريدهاند كه دلهاى ديوانهاى مانند دل حافظ را با آنها به بند كشند و رام كنند . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٢٥٠