1 - جان ، بىجمال جانان ، ميل جهان ندارد . به راستى كه هركس كه از جمال جانان بىبهره باشد ، از دنيا نيز بىبهره است . [ ضميرهاى اين و آن ، به ترتيب به جمال جانان و جهان بر مىگردد . ]
2 - از آن يار دلستان ، نزد هيچكس نشانهاى نديدم ! يا من خبر ندارم ، يا او به راستى نشان ندارد . !
3 - در راه پرمخاطرهى عشق هر شبنمى مانند يك درياى پرآتش است . افسوس كه اين موضوع بسيار پيچيده قابل شرح و بيان نيست . [ در مقام توضيح دشوارىهاى راه عشق مىگويد : يك شبنم مىتواند مانند صد درياى گدازان خطر آفرين و مانع حركت باشد . و چون - حتى - تصور اين موضوع دشوار است ، آن را معماى پيچيدهاى مىخواند كه قابل شرح و بيان نيست ! ]
4 - منزلگاه آسودگى را نمىتوان از دست داد ، اى ساربان ، بار سفر برگير ( تا در همينجا اقامت كنيم ) زيرا كه راه عشق پايانى ندارد . [ آسودگى را به منزلگاهى مانند مىكند و از ساربان مىخواهد حال كه به چنين منزلگاهى رسيده ، بار سفر را بر زمين بگذارد و از ادامهى راهى كه پايانى ندارد بپرهيزد . ]
5 - چنگ - با شكل و اندام خميدهى خود - تو را به عيش و عشرت فرا مىخواند . دعوت او را بشنو ؛ زيرا كه پند پيران هيچ زيانى به حال تو ندارد . [ چنگ را به سبب شكل خميدهاش به پيرى مانند مىكند كه با نالهى خود ديگران را به شادى و عيش دعوت مىكند . ]
6 - اى دل ، شيوهى رندانه و زيركانه عمل كردن را از محتسب ياد بگير ؛ زيرا كه محتسب خود مست است ، اما هيچكس دربارهى او هرگز چنين تصورى ندارد . [ در واقع از اوضاع نابسامان روزگار خود كه آكنده از تظاهر و رياست انتقاد مىكند و به زبان طنز مىگويد : به شيوهى محتسب عمل كن ، خودش مست است اما دستور بستن در ميخانهها را مىدهد و به هر حال به گونهاى وانمود مىكند كه كسى گمان نمىبرد كه او مست و اهل شراب باشد ! ]
7 - سرنوشت گنج قارون را - كه روزگار آن را بر باد داد - به گوش دل بخوان تا مال و زر را جمع و پنهان نكند . [ به داستان ثروتمند مشهور زمان موسى - يعنى قارون - اشاره دارد كه گنجهاى فراوان او بر اثر نفرين موسى به زمين فرورفت . ]
8 - راز عشق را از هر همنشين و حريفى پنهان بدار ، حتى از شمع - كه روشنگر محفل توست ! - زيرا كه اين گستاخ سربريده ، زبانش قرص و محكم نيست و قيد و بندى ندارد . [ رقيب ، در اينجا به معنى نگهبان نيست . بلكه ، به معنى حريف و همدم و همراه است . شمع ، به سبب اين كه روشنگر است ، به صفت غمازى و افشاگرى منتسب شده است . ازاينرو - در مقام تأكيد بر حفظ اسرار عشق - يادآورى مىكند كه راز عشق را حتى به همدم شبهاى خود هم بازگو مكن . ]
9 - هيچكس در جهان بندهى مطيع و سر به زيرى مانند حافظ ندارد ! زيرا كه هيچكس پادشاهى چون تو را در جهان سراغ ندارد . [ يعنى ، اگر بندگان خوبند ، از آن است كه پادشاه خوبى دارند . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٢٢٨