1 - اكنون كه گل سرخ شكفته شده و بلبل با صدهزار زبان به توصيف گل پرداخته است ، [ شاعر به بوتهى گل شخصيت بخشيده و گلبرگهاى سرخ شكفته را مانند جام شراب سرخ رنگ در دست او مىبيند . ]
2 - دفتر شعر را بردار و راه صحرا را در پيش بگير . اكنون ، چه وقت رفتن به مدرسه و مطالعه و بحث دربارهى كتاب « كشّاف » است ؟ [ كشّاف ، نام اثر ارزشمند جار اللّه زمخشرى ( قرن ششم ) در تفسير قرآن است و كشف كشّاف ، شرحى است بر اين اثر كه يكى از شاگردان او معروف به سراج نوشته و ظاهرا در روزگار حافظ از جمله كتابهاى درسى در حوزههاى علمى بوده است . ]
3 - ديروز ، فقيه مدرسه ، در حالى كه مست بود ، فتوا داد كه شراب اگر چه حرام است ، اما از خوردن مال وقفى بهتر است . [ انتقاد صريحى دارد بر اوضاع اجتماعى روزگار خود كه در آن ، متوليان امور دينى و اوقاف - كه على الاصول براى محرومان جامعه بايد مصرف شود - زهدفروشى مىكنند و ريا مىورزند . شاعر در مقام انتقاد مىگويد ، خوردن مال وقفى ، از خوردن شراب حرامتر است . ظرافت سخن در اينجاست كه اين موضوع را از زبان فقيه مدرسه - كه صاحب فتواست - مىگويد اما نه در حالت عقلانيّت كه منجر به ريا و تظاهر مىگردد ، بلكه در حالت مستى - كه گفتهاند : مستى و راستى - ! ]
4 - تو اختيار انتخاب دردى يا صافى شراب را ندارى ، پس هر چه ساقى در جام ريخت به خوشى بنوش ، كه كار ساقى ما عين لطف و احسان است .
5 - به شيوهى سيمرغ ، از همنشينى با مردم دورى و گوشهنشينى اختيار كن ؛ زيرا كه آوازهى گوشه نشينان راستين همه جا را - از قاف تا قاف - فرا گرفته است . [ مقصود آن است كه همچنان كه سيمرغ در كوه قاف و دور از چشم مردمان زندگى مىكند اما آوازهاش فراگير است ، عارفان و گوشه نشينان نيز شهرتى فراگير دارند . ]
6 - داستان مدعيان و تصور بيهودهى همكاران ، همان داستان معروف زرىدوزان و حصيربافان است . [ شاعر در مقام تفاخر به شعر خود ، ديگر شاعران و مدعيان عالم سخنورى را به طور غير مستقيم به بورياباف و خود را به زرىباف مانند مىكند كه وجه مشترك هر دو بافندگى است . اما ظرافت كار آن دو بسيار متفاوت است . مىگويد : مدعيان تصوّر باطلى دارند كه چون شعر مىگويند ، همتاى منند . شعر آنان كجا و شعر من كجا ؟ ]
7 - حافظ ، خاموش باش و اين نكتههاى ارزشمند - مانند زر سرخ - را بازگو مكن ؛ زيرا كه در اين شهر ، نيرنگ بازان و متقلبان بر مسند سخنسرايى نشستهاند . [ سخن و شعر ناب را به زر سرخ مانند مىكند و مدعيان شاعرى را به صرّافان متقلّب و بىهنر كه براى حفظ موقعيت خود ، زر سرخ را بىارزش جلوه مىدهند . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص١١٧