3 - گل ، پيش از آن كه شكوفا شود ( و نقاب از چهره برگيرد ) قصد رفتن دارد . اى بلبل ناله سر كن كه فرياد دل آزردگان ، خوش و دلنشين است . [ مقصود آن است كه بلبل عاشق دلآزرده است و معشوق او - گل - بىوفاست ؛ زيرا كه نيامده و چهره ننموده مىخواهد برود ! پس جاى آن است كه بلبل بنالد . ]
4 - به بلبل خوش خوان مژده دهيد كه در راه عشق ، ناله و فرياد عاشقان شبزندهدار ، براى معشوق دلپذير و خوش است . [ يعنى چون معشوق از نالههاى زار عاشق لذت مىبرد ، عاشق بايد شادمان باشد . ]
5 - دنيا مانند بازارى است كه در آن كالاى خوشدلى يافت نمىشود . حال كه چنين است ، روش رندى و خوشباشى رندان و وارستگان ، روش نيكويى است . [ يعنى رندان ( - وارستگان از قيد هر گونه تعلق ) بىتوجه به اين كه در بازار عالم كالاى خوشدلى هست يا نيست ، پيوسته سرخوشند و اين روش ، خوب است ، نه روشهاى ديگر . ]
6 - اين پيام را از زبان گل سوسن شنيدم كه در اين دنياى كهنه ، فقط روزگار سبك باران از بار تعلقات زندگى خوش است .
7 - اى حافظ ! خوشدلى واقعى ، ترك تعلقات دنيوى است . مبادا گمان كنى كه صاحبان ثروت و جهانداران - كه وابستهى دنيايند - روزگار خوشى دارند .
44 - جام بادهى صاف
كنون كه بر كفِ گل جامِ بادهى صاف است * به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است
بخواه دفترِ اشعار و راهِ صحرا گير * چه وقت مدرسه و بحثِ كشفِ كشّاف است
فقيه مدرسه ، دى مست بود و فتوا داد * كه مِىْ حرام ؛ ولى بِهْ زِ مالِ اوقاف است
به دُرد و صاف ، تو را حكم نيست خوش دركش * كه هر چه ساقىِ ما كرد عينِ الطاف است
بِبُر ز خَلق و چو عنقا قياسِ كار بگير * كه صيتِ گوشه نشينان ز قاف تا قاف است
حديث مدّعيان و خيالِ همكاران * همان حكايتِ زردوز و بورياباف است
خموش حافظ و اين نكتههاى چون زرِ سرخ * نگاه دار ، كه قلّابِ شهر صرّاف است