بياور نكهتى « 6 » زان طيب « 7 » اميد * مشام جان معطر ساز جاويد
كه اين نافه ز چين جيب حورست * نه زان آهو كه از مردم نفورست « 8 »
در اين وادى ببانگ سيل « 9 » بشنو * كه صد من خون مظلومان به يك جو
پر جبريل را اينجا بسوزند * بدان تا كودكان آتش فروزند
سخن گفتن كرا يار است اينجا * تعالى اللّه چه استغناست اينجا
برو حافظ در اين معرض مزن دم * سخن كوتاه كن و الله اعلم
2 - مرغ شيرين نفس
[ 1 ]
تباشير صبح از طبقهاى نور * به گوش آيدم هر دم از لفظ حور
كه اى خوشنوا مرغ شيرين نفس * بجنبان پروبال و بشكن قفس
الا اى هماى همايون نظر * خجسته سروش مبارك خبر
گر اسفنديارى و رويينتنى * ندارى ز تير اجل ايمنى
اگر پور زالى بدستان و تيغ * سپهرت به خاك افكند بىدريغ
چو اينست فرجام كار جهان * بر اين بوده باشد مدار جهان
همان به كه برغم گشائى كمين * سمند نشاطآورى زير زين
به روى بتان جام پر مى كنى * بنوشى مى و گوش ، بانى كنى
بيا تا خرد را قلم دركشيم * ز مستى بعالم علم دركشيم
ز جام دمادم دمى دم زنيم * ز مى آب بر آتش غم زنيم
يك امروز با يكديگر مىخوريم * چو فرصت نباشد دگر كى خوريم
كه آنها كه بزم طرب ساختند * ببزم طرب هم نپرداختند
هامش
( 6 ) بوى دهان ، بوى خوش
( 7 ) خوشبوى خوش ، حلال ، روا ، ميل و خوشى طبع
( 8 ) نفور يعنى نفرت و بيزارى
( 9 ) در قدسى بجاى « سيل » ، « چنگ » آمده است .
[ 1 ] پاورقى مثنوى 2 - گويند كه اين مثنوى از خواجوى كرمانى است و در يكتائى ضمن تأييد اين امر فقط ابياتى چند از آن ذكر گرديده است .