ازين دامگه دير تارى مغاك * برفتند و بردند حسرت به خاك
بدين تخت فيروزه فيروز كيست * ز ايام عمر آنكه بهروز زيست
دريغا جوانى كه بر باد شد * خنك آنكه در عالم آزاد شد
3 - اغتنام فرصت
[ 1 ]
ايا ريح الصبا قلبى كئيب « 1 » * مشامى من بخورك تستطيب « 2 »
گذارى كن سحر بر طرف گلزار * بسرو و گل ز ما پيغام بگزار
تو با رويش ز حسن اى گل مزن لاف * كه زردوزى نداند بورياباف
مناز اى سرو با بالاش از حد * كه با قدش يقين مىافتى از قد
مكش اى سرو پيش قد او سر * از اين فكر تبه زنهار بگذر
بيا ساقى كه ايام بهارست * برغم آن كه او پرهيزگارست
شراب ارغوانى با غوانى « 3 » * همىخور تا تو آنى مىتوانى
مدم در گوش من پند اديبان * چه آن پند و چه آواز خطيبان
همين مىگويدت در باغ بلبل * كه جام از كف منه در موسم گل
غنيمت دان وصال گل غنيمت * بمى خوردن مصمم كن عزيمت
مشو غافل كه فرصت مىشود فوت * دمادم وقت عشرت مىشود فوت
ز حافظ گوش كن اين پند يكدم * همىزن جام مى و الله اعلم
هامش
( 1 ) اى نسيم صبا دل من اندوهگين است
( 2 ) مشام من از بوى خوش تو معطر و تر و تازه مىشود
( 3 ) مفرد « غوانى » غانيه يعنى كنيزك آوازه خوان است .
[ 1 ] پاورقى مثنوى 3 - پژمان اين نظم را مثنوى دانسته است و ضمنا بيت هفتم در قدسى چنين است : شراب ارغوانى را بياور - بده جامى كه زهدم نيست درخور .