تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
به حق نعمت حاجى قوام ما كز قدر * ز بهر مصلحت خود بدين رضا ندهد

3 - دختر رز

بر سر بازار جانبازان منادى مىكنند * بشنويد اى ساكنان كوى رندى بشنويد دختر رز چند روزى شد كه از ما گم شدست * رفت تا گيرد سر خود هان و هان حاضر شويد جامه‌اى دارد ز لعل و نيم‌تاجى از حباب * عقل و دانش مىبرد تا ايمن از وى نغنويد هر كه آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم * ور بود پوشيده و پنهان به دوزخ در رويد دخترى شب‌گرد تند تلخ گلرنگست و مست * گر بيابيدش بسوى خانه حافظ بريد

4 - منصب دنيا

اى دل مجوى منصب دنيا كه هيچ نيست * نقصان بود ز عزل و كمالت نه از عمل چيزى مگو كه از تو پريشان شود دلى * كارى مكن كه از تو بنفسى رسد خلل در هيچ‌كس به چشم حقارت نظر مكن * هستند نيك و زشت و بد و خوب در محل سير و سلوك كن كه شهنشاه اختران * از برج حوت بهر شرف شد سوى حمل گر از مقام و خانه شرف يافتى كسى * در جدى و دلو نيز شرف يافتى زحل بگذر ز منزلات « 1 » طبيعت مسيح‌وار * گر در پى خرى مگشا بار در وحل « 2 » بشنو به گوش هوش ز حافظ تو پندها * تا همچو مشترى به سعادت شوى مثل

5 - عشرت گزين - ساغر بخواه

ساقيا پيمانه پر كن زانكه صاحب مجلست * آرزو مىبخشد و اسرار مىدارد نگاه جنت نقدست اينجا عيش و عشرت تازه كن * زانكه در جنت خدا بر بنده ننويسد گناه دوستداران دوستكامند و حريفان با ادب * پيشكاران نيكنام وصف نشينان نيكخواه ساز چنگ آهنگ عشرت صحن مجلس جاى رقص * خال جانان دانهء دل زلف ساقى دام راه هر كه اين صحبت ندارد زندگى بر وى حرام * و وانكه اين عشرت نخواهد خوشدلى بر وى تباه دور از اين بهتر نباشد ساقيا عشرت گزين * حال از اين خوش‌تر نباشد حافظا ساغر بخواه [ 1 ]
هامش
( 1 ) مقام و جاه و شأن و احترام ( 2 ) منجلاب ، چاله گل
[ 1 ] پاورقى قطعهء 5 - اين قطعه را حافظ با توجه بغزل شماره 1 حرف ميم گفته كه مطلعش چنين مىباشد :عشقبازى و جوانى و شراب لعل‌فام * مجلس انس و حريف همدم و شرب مدامو شايد هم بالعكس يعنى غزل را از روى اين قطعه سروده است و در هر حال غرضش وصف محفل حاجى قوام است .
سفينه حافظ ( فارسى ) — صفحة 592 | شمس الدين حافظ