به حق نعمت حاجى قوام ما كز قدر * ز بهر مصلحت خود بدين رضا ندهد
3 - دختر رز
بر سر بازار جانبازان منادى مىكنند * بشنويد اى ساكنان كوى رندى بشنويد
دختر رز چند روزى شد كه از ما گم شدست * رفت تا گيرد سر خود هان و هان حاضر شويد
جامهاى دارد ز لعل و نيمتاجى از حباب * عقل و دانش مىبرد تا ايمن از وى نغنويد
هر كه آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم * ور بود پوشيده و پنهان به دوزخ در رويد
دخترى شبگرد تند تلخ گلرنگست و مست * گر بيابيدش بسوى خانه حافظ بريد
4 - منصب دنيا
اى دل مجوى منصب دنيا كه هيچ نيست * نقصان بود ز عزل و كمالت نه از عمل
چيزى مگو كه از تو پريشان شود دلى * كارى مكن كه از تو بنفسى رسد خلل
در هيچكس به چشم حقارت نظر مكن * هستند نيك و زشت و بد و خوب در محل
سير و سلوك كن كه شهنشاه اختران * از برج حوت بهر شرف شد سوى حمل
گر از مقام و خانه شرف يافتى كسى * در جدى و دلو نيز شرف يافتى زحل
بگذر ز منزلات « 1 » طبيعت مسيحوار * گر در پى خرى مگشا بار در وحل « 2 »
بشنو به گوش هوش ز حافظ تو پندها * تا همچو مشترى به سعادت شوى مثل
5 - عشرت گزين - ساغر بخواه
ساقيا پيمانه پر كن زانكه صاحب مجلست * آرزو مىبخشد و اسرار مىدارد نگاه
جنت نقدست اينجا عيش و عشرت تازه كن * زانكه در جنت خدا بر بنده ننويسد گناه
دوستداران دوستكامند و حريفان با ادب * پيشكاران نيكنام وصف نشينان نيكخواه
ساز چنگ آهنگ عشرت صحن مجلس جاى رقص * خال جانان دانهء دل زلف ساقى دام راه
هر كه اين صحبت ندارد زندگى بر وى حرام * و وانكه اين عشرت نخواهد خوشدلى بر وى تباه
دور از اين بهتر نباشد ساقيا عشرت گزين * حال از اين خوشتر نباشد حافظا ساغر بخواه [ 1 ]
هامش
( 1 ) مقام و جاه و شأن و احترام
( 2 ) منجلاب ، چاله گل
[ 1 ] پاورقى قطعهء 5 - اين قطعه را حافظ با توجه بغزل شماره 1 حرف ميم گفته كه مطلعش چنين مىباشد :عشقبازى و جوانى و شراب لعلفام * مجلس انس و حريف همدم و شرب مدامو شايد هم بالعكس يعنى غزل را از روى اين قطعه سروده است و در هر حال غرضش وصف محفل حاجى قوام است .